تبلیغات
بهترین وبلاگ آموزشی ایران - مطالب بخش ادبی و شعر بهترین وبلاگ آموزشی ایران - مطالب بخش ادبی و شعر
بهترین وبلاگ آموزشی ایران
دانلود آهنگ جدید+طنز+جک+اس ام اس جدید+جعبه جواهرات طلا و نقره+شعر طنز+مدل لباس+عکس های جالب و طنز+

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

مجموعه بیتهای شاعران معروف که بیت دوم آنها مشهورتر است

ابیاتی که مصراع دوم آنها مشهورتر است:

1- گر دایره ی کوزه زگوهر سازند
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
(بابا افضل)

2- با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ
(سعدی)

3- هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
(حافظ)

4- چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
(فردوسی) 

5- امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان
(سعدی)

6- صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی
بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی
(سعدی)

7- در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آن که گدا معتبر شود
(حافظ)

8- در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را
(قائم مقام)

9- مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز
به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است
(صائب اصفهانی)

10- خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید
(حافظ)

11- زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی، 
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمان
(صائب اصفهانی)

ای بابا حكایتی شده مویم

خونابه های لبتو میشورم با اشکام بابا

خاکسترای سرتو میگیرم با دستام بابا

خدا نگه داره عمه رو اگه نبود میمردم میمردم

سپر برای تنم میشد وقتی کتک میخوردم میخوردم

باشه بذار چشام تو غربت بباره

باشه بذار بگن که بابا نداره

کجایی بابا شده نماز من شکسته

کجایی بابا شده قیام من نشسته

ای بابا حکایتی شده مویم

ای بابا شکستگی ابرویم

ای بابا ببین کبوده بازویم

باشه کوچه به کوچه رو نیزه ها رفتی خونه ما نیومدی

باشه کنج تنور و طشت طلا رفتی خونه ما نیومدی

تو دست سردش میگیره عمه این دستامو

میبوسه با اشک چشماش هرشب این زخمامو

بارون چشم کبود من بهونه هر روزه هر روزه

خدا میدونه که تا سحر آبله هام میسوزه میسوزه

باشه بذار اشکامو دوری درآره

باشه بذار بگن که بابا نداره

ای بابا حکایتی شده مویم

ای بابا شکستگی ابرویم

ای بابا ببین کبوده بازویم

کجایی بابا عزا گرفته دختر تو

میخونه روضه خودش برای خواهر تو

تو بازار شام دیدم که میفروشن یه گوشوارم رو با انگشتر تو

ای بابا ببین دیگه زمین گیرم

ای بابا سه سالمه ولی پیرم

ای بابا شبیه زهرا میمیرم

 

معادل فارسی کلمات «پلمب»، «دکوراتور» و «روتوش» چیست؟


«پلمب»‌: معادل «مهر و موم» را برای این کلمه قرار داده‌اند.

«دکوراتور»‌: معادل «آرایه گر» را برای این کلمه وضع کرده‌اند.

«رتوش»‌: معادل «پرداخت» را برای آن قرار داده اند.




دانلود اشعار هوشنگ ابتهاج ه الف سایه با صدای هوشنگ ابتهاج

حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست

آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست

 

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم

که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست

 

آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر

انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست

 

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت

آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست

 

این چه تیغ است که در هر رگ ِ من زخمی از اوست

گر بگویم که تو در خون ِ منی ، بهتان نیست

 

رنج ِ دیرینه ی انسان به مداوا نرسید

علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

 

صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته باید چون شمع

لایق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نیست

 

تب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبد

هر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ این توفان نیست

 

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

دانلود با صدای استاد هوشنگ ابتهاج ه الف سایه

منبع تکست:nice-poem.persianblog.ir


باید كه شیوه سخنم را عوض كنم

باید كه شیوه سخنم را عوض كنم

شد شد ، اگر نشد دهنم را عوض كنم

گاهی برای خواندن یك شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را را عوض كنم

از هر سه انجمن كه در آن شعر خوانده ام

آنگه مسیر آمدنم را عوض كنم

در راه اگر به خانه یك دوست سر زدم

این بار شكل در زدنم را عوض كنم

منصور هم اگر شوم از روی احتیاط

بر اوج دار خود رسنم را عوض كنم

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

وقت است قیچی چمنم را عوض كنم

پیراهنی به غیر غزل نیست در برم

گفتی كه جامه كهنم را عوض كنم

دستی به جام باده و دستی به زلف یار

پس من چگونه پیرهنم را عوض كنم

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود

باید تمام آنچه منم را عوض كنم

دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست

روزی كه شیوه ی كهنم را عوض كنم

باید پس از شكستن یك شاخ دیگرش

جای دو شاخ كرگدنم را عوض كنم

مرگا به من كه با پر طاووس عالمی

یك موی گربه وطنم را عوض كنم

وقتی چراغ مه شكنم را شكسته اند

باید چراغ مه شكنم را عوض كنم

عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام

امروز می روم لگنم را عوض كنم

تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد

روزی هزار بار فنم را عوض كنم

با من برادران زنم خوب نیستند

باید برادران زنم را عوض كنم

دارد قطار عمر كجا می برد مرا

یا رب عنایتی ترنم را عوض كنم

ور نه ز حول مرگ زمانی هزار بار

مجبور می شوم كفنم را عوض كنم

ناصر فیض

غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ حضرت مولانا / دیوان شمس تبریزی

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو

ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو

ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب

ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است

این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو

ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان

ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید

من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل

تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو

در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است

همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو

چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش

چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو

وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود

چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو

وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی

دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق

ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو

غزل 17 حافظ

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست

همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

 آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه كه از دنیا بیرون است

 آفتابی به سرم نیست

 از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آن چنان نزدیك است

 كه چو بر می كشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته كه پرواز نگه

در همین یك قدمی می ماند

 كورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی ست

نفسم می گیرد

 كه هوا هم اینجا زندانی ست

 هر چه با من اینجاست

 رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه خاموش فراموش شده

كز دم سردش هر شمعی خاموش شده

باد رنگینی در خاطرمن

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

 ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من كه چنین خون ‌آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد

ارغوان

 این چه راز ی است كه هر بار بهار

با عزای دل ما می آید ؟

 كه زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

 وین چنین بر جگر سوختگان

 داغ بر داغ می افزاید ؟

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

 وز سواران خرامنده خورشید بپرس

كی بر این درد غم می گذرند ؟

 ارغوان خوشه خون

 بامدادان كه كبوترها

 بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند

جان گل رنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب كه هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

 بر زبان داشته باش

 تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

شعر:امیر هوشنگ ابتهاج

قهر مكن ای فرشته روی دلارا

 

قهر مكن ای فرشته روی دلارا
ناز مكن ای بنفشه موی فریبا

بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست ای گل رعنا

شاخه خشكی به خارزار وجودیم
تا چه كند شعله های خشم تو با ما

طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین
چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا

ناز ترا میكشم به دیده ی منت
سر به رهت مینهم به عجز و تمنا

از تو به یك حرف ناروا نكشم دست
وز سر راه تو دلربا نكشم پا

عاشق زیباییم اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا

از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
تنها تنها به عشق روی تو تنها

بوی بهار است و روز عشق و جوانی
وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا

خنده گل را ببین به چهره گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا

ساقی من جام من شراب من امروز
نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا

آه چه زیباست از تو جام گرفتن
وزلب گرم تو بوسه های گوارا

لب به لب جام و سر به سینه ساقی
آه كه جان میدهد به شاعر شیدا

از تو شنیدن ترانه های دل انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا

فردا فردا مگو كه من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا

بس كن ز بی وفایی بس كن
بازآ بازآ به مهربانی بازآ

شاید با این سرودهای دلاویز
باردگر در دل تو گرم كنم جا

باشد كز یك نوازش تو دل من
گردد امروز چون شكوفه شكوفا

شعر نو - فریدون مشیری

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور   کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور  

این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن   وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور 

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن   چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور 

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت   دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور 

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب   باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور 

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند   چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم   سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور 

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید   هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور 

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب   جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور 

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار   تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور 

 
  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
 

درباره وبلاگ

عكس اخبار و مطالب آموزشی متنوع
لطفا به موضوعات مختلف و صفحات قبل هم مراجعه كنید
مدیر سایت : مدیر سایت محسن

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

My title page contents