بهترین وبلاگ آموزشی ایران - مطالب مطالب مذهبی
بهترین وبلاگ آموزشی ایران
دانلود آهنگ جدید+طنز+جک+اس ام اس جدید+جعبه جواهرات طلا و نقره+شعر طنز+مدل لباس+عکس های جالب و طنز+

آرشیو موضوعی

آرشیو

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چرا ما با اینکه اعتقاد به این داریم که امام حسین به پیروزی رسید ولی عزا می گیریم و جشن نمی گیریم

چرا ما با اینکه اعتقاد به این داریم که امام حسین به پیروزی رسید ولی عزا می گیریم و جشن نمی گیریم؟

انسان معجونی از عقل و عاطفه است، و نباید همه چیز را با دید عقل خشک تفسیر و تحلیل کرد. گریه در سوگ اولیای الهی خصوصا بر سالار شهیدان اباعبدالله الحسین موافق با عواطف و فطرت انسانی است، علاوه بر این که دارای آثار و فوائد بسیاری است.
به چند نکته توجه کنید:
1. گریه بر اهل بیت(ع) خصوصا امام حسین از مظاهر محبت به ایشان است. انسان به طور عاطفی این چنین آفریده شده که نسبت به مصیبتی که بر محبوبش وارد می شود، رقت قلب پیدا می کند.
2. این اشک از مصادق تعظیم شعائر الهی است؛ زیرا با این عمل در حقیقت شعارهای آنان را به پا می داریم، و به نوعی اعلام هم بستگی با نهضت ایشان می کنیم.
گریه بر امام حسین(ع) جهت شخصی ندارد، بلکه به این دلیل است که او فرزند رسول خدا و پرچمدار دین اسلام و همه خوبیها است. گریه برای چنین افرادی اعلام وفاداری به این خوبی هاست.
در روایات اسلامی آمده است، هر کس بر امام حسین(ع) گریه کند یا بگریاند یا خود را گریان نشان دهد(تباکی کند) بهشت بر او واجب می گردد، زیرا این گونه گریه با این گرایش در حقیقت توبه و انابه و رجوع به خداوند متعال است.
3. اشک بر امام حسین(ع) در حقیقت مبارزه منفی و عملی با حاکمان جائر است. یعنی مسلمان با این عمل وانمود می کند که از رفتار آنان بیزار است، همان گونه که حضرت زهرا(س) بعد از وفات پدرش رسول خدا(ص) و بعد از واقعه سقیفه گریه های فراوانی کرد؛ با آن که اهل بیت(ع) الگوی صبر و مظهر بردباری و استقامت و شکیبایی اند.
با این بیان معلوم شد که گریه در عزای سیدالشهداء برای شکست خوردن آن حضرت نیست، بلکه این گریه بر عقل و عاطفه انسانی استوار دارد.

ذکر ایّام هفته

روز

           ذکر

  شنبه

یا ربَّ العالمین

یکشنبه

یا ذوالجَلالِ والاِکرام

دوشنبه

یا قاضیَ الحاجات

سه شنبه

یا اَرحَمَ الرّاحمین

چهارشنبه

یا حیُّ یا قیّوم

پنجشنبه

لا الهَ الا اللهُ الملکُ الحقُ المبین

جمعه

الهمَّ صلِّ علی محمّدٍ و آل محمّد وعجِّل فرَجهُم

توبه علی گندابی

توبه علی گندابی

 

به نام خدا

با عرض سلام خدمت شما مخاطبین محترم

می خواستم مطلب سایت را با یک پیام عالی و جذاب به روز کنم. توبه علی گندابی به ذهنم رسید

حتماْ ببینید و بخوانید و بشنوید:

اول سند خودم را به این مطلب می گویم:

     من اولین بار این موضوع را در ۱۵ رجب سال گذشته از جناب آقای دیباجی در مسجد جامع همدان شنیدم.

    سند ظاهراً متصلی هم از این جریان از برخی همدانی ها که ثقه هستند دارم که از آنان خواستم تا مطلب را برایم بنویسند و من هم آن را به زودی در وبلاگ قرار خواهم داد.

     سایت های مختلفی هم این جریان را نقل کرده اند.

اما بریم سر اصل مطلب:

    

     در منطقه ى گنداب همدان كه امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خور و دایم

الخمر به نام على گندابى .

او در عین اینكه توجهى به واقعیات دینى نداشت و سر و كارش با اهل فسق و فجور بود ،

ولى برخى از بعضى از مسایل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .

روزى در یكى از مناطق خوش آب و هواى شهر با یكى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى

صرف چاى نشسته بود .

هیكل زیبا ، بدن خوش اندام و چهره ى باز و بانشاط او جلب توجه مى كرد .

كلاه مخملى پرقیمتى كه به سر داشت بر زیبایى او افزوده بود ، ناگهان كلاه را از سر

برداشت و زیر پاى خود قرار داد و موهاش رو پریشون كرد و خودش رو سیلی زد ، رفیقش به

او نهیب زد : چه مى كنى ؟ جواب داد : اندكى آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده ، پس

از چند دقیقه كلاه را از زیر پا درآورد و به سر گذاشت . سپس گفت : اى دوست من ! زن

جوان شوهردارى در حال عبور از كنار این قهوه خانه بود ،كه مرا با این كلاه و قیافه

دید شاید به نظرش مى آمد كه من از شوهرش زیبایى بیشترى دارم ، در آن حال ممكن بود .

 

نسبت به شوهرش سردى دل پیش آید : نخواستم با كلاهى كه به من جلوه ى بیشترى داده

گرمى بین یك زن و شوهر به سردى بنشیند .

 

در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شیخ حسن ، مردى بود باتقوا ، متدین ، و مورد

توجه . مى گوید : در ایام عاشورا در بعد از ظهرى به محله ى حصار در بیرون همدان

براى روضه خوانى رفته بودم ، كمى دیر شد ، وقتى به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته

بودند ، در زدم ، صداى على گندابى را شنیدم كه مست و لا یعقل پشت در بود ، فریاد زد

: كیست ؟ گفتم : شیخ حسن

روضه خوان هستم ، در را باز كرد و فریاد زد : تا الآن كجا بودى ؟ گفتم : به محله ى

حصار براى ذكر مصیبت حضرت سید الشهدا (علیه السلام) رفته بودم ، گفت : سال به 12

ماه همش روضه گفت :آخه امشب شب اول محرم است .ناگهان علی دوید به طرف دروازه و شروع

كرد سرش را به در كوبیدن و خودش ملامت كردن كه چرا شب اول محرم مشروب خورده براى من

هم روضه بخوان ، گفتم : روضه مستمع و منبر مى خواهد ، گفت : اینجا همه چیز هست ،

سپس به حال سجده رفت ، گفت : پشت من منبر و خود من هم مستمع ، بر پشت من بنشین

وروضه بخوان و از مصیبت قمر بنى هاشم بخوان !

از ترس چاره اى ندیدم ، بر پشت او نشستم ، روضه خواندم ، همین كه گفتم السلام علیك

یا ابا عبدالله او گریه ى بسیار كرد ، من هم به دنبال حال او حال عجیبى پیدا كردم ،

حالى كه در تمام عمرم به آن صورت حال نكرده بودم . با تمام شدن روضه ى من ، مستى او

هم تمام شد و انقلاب عجیبى در درون او پدید آمد !

فردا به بعضی گفتم علی گندابی عوض شده گریه كن امام حسینه مردم باور نكردند  رفتیم

در خونه شون كه از خوش بپرسن .زنش گفت رفته كربلا!!!

پس از مدتى از بركت آن توسل ، به مشاهد مشرفه ى عراق رفت ، امامان بزرگوار را زیارت

نمود ، سپس رحل اقامت به نجف انداخت .

در آن زمان میرزاى شیرازى صاحب فتواى معروف تحریم تنباكو در نجف بود ، على گندابى

جانماز خود را براى نماز پشت سر میرزا قرار مى داد ، مدتها در نماز جماعت آن مرد

بزرگ شركت مى كرد .

شبى در بین نماز مغرب و عشاء به میرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنیا رفته ،

دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن كنند ، بلافاصله قبرى آماده شد ، پس از

سلام نماز عشا به میرزا عرضه داشتند : آن عالم گویا مبتلا به سكته شده بود و به

خواست حق از حال سكته درآمد ،مردم به میرزا گفتند علی خیلی وقته از سجده سربلند

نمیكنه ، تكونش دادند دیدند مرده

{میگفتند میرزا به مردم گفته بود اون تو سجد ه از خدا خواسته بود این قبر مال اون

بشه حالابمیره و خدا همون موقع دعاش را مستجاب كرده بود} میرزا دستور داد على

گندابى را در همان قبر دفن كردند !

 

 نقل معتبر دیگر

 

اعمال شب عید فطر

  1- غسل كردن به هنگام غروب

     2- استهلال (دیدن ماه) و خواندن دعای ویژه ای كه در این باره در صحیفه سجادیه آمده است.

     3- توسل به خفیر و صاحب معصوم شب.

     مهمترین عمل در این شب این است كه به خفیران و صاحبان معصوم شب پناه بریم و با اصرار از آنان بخواهیم تا اعمال ماه ما را نیكو سازند و از عیب و آفت بپیرایند و از خدا به شفاعت بخواهند تا ماه رمضان آینده و بلكه تا پایان عمر به خیر و صلاح، توفیق و یاریمان دهند.

     4- احیا و شب زنده داری این شب با به جای آوردن عبادت قلبی و بدنی

     5- كنار نهادن زكات فطر كه به گواهی روایات مكمل روزه است و روزه بدون آن پذیرفته   نمی شود و نسبت آن به روزه مانند نسبت صلوات به نماز است وهمانگونه كه نماز بی صلوات بر محمد و آل محمد پذیرفته و درست نیست، روزه نیز بی زكات فطره پذیرفته و درست نیست.

امام صادق علیه السلام می فرماید: "كل یوم لا یعصی الله فیه فهو یوم عید". هر روزی كه در آن گناه نشود آن روز برای انسان عید است

     6- زیارت امام حسین علیه السلام كه از مهمترین اعمال این شب است.

     4- برخی اعمال و وظایف روز عید

     1- توسل به صاحبان معصوم روز.

     2- غسل كردن به هنگام فجر

     3- به قصد اطاعت خدا كه روزه این روز را حرام نموده با یكی دو خرما افطار كند و خویش را برای رفتن به نماز عید و حضور در محضر خدا آماده سازد و به هنگام رفتن دعاهای ویژه را بخواند كه در آنها از امام زمان (عج) و توسل و توجه به ایشان یاد شده است. به مضمون دعاها نیز بیندیشد كه رفتن به نماز را رفتن به حضور خدا شمرده اند".

     5- آداب و ویژگی های نماز عید

     آن عارف بزرگوار درباره نماز عید چنین بیان می كند:

     "بجاست كه نماز عید را نه زیر سقف كه زیر آسمان و نه روی فرش كه روی خاك به جای آوریم از "زیر آسمان رفتن" زیر سایه خدا رفتن را قصد كنیم و "از فرش به خاك رفتن" را نماد از تكبر به تواضع رفتن و از خودبینی و خودپرستی به بی خودی و فنا رسیدن بشماریم; تا با این   شیوه ها نماز با توجه و تمركز بیشتری همراه گردد. آنگاه با حالتی از بیم و امید و خوف و رجا بایستیم و تكبیر نماز گوئیم و چون در نماز عید بیش از هر نماز دیگری به تكبیر توجه شده است; بكوشیم تا تكبیرمان هر چه بیشتر از روی زنده دلی و آگاهی و از سر صدق و هوشیاری باشد و از دلمردگی و غفلت زدگی بپرهیزیم. مبادا سخن امام صادق علیه السلام درباره مان راست آید آنجا كه فرمود: "چون بنده ای به زبان تكبیر گوید و خدا بداند دلش زبانش را گواهی نمی كند و بر سر او فریاد  می كشد: دروغگو! مرا گول می زنی؟ به عزت و جلالم سوگند تو را از شیرینی یادم و از سرور مناجاتم بی بهره می سازم واز قرب و وصالم دور می دارم"

     این بحث را با ذكر روایتی به پایان می بریم:

     "روز عیدی حضرت مجتبی علیه السلام مردی را سرگرم بازی و خنده دید به اصحاب خویش روی كرد و فرمود: خداوند ماه رمضان را میدانی ساخته تا بندگانش در آن به مسابقه عبادت و طاعت پردازند در این مسابقه گروهی پیشی گرفتند، برنده شدند و رستگار گشتند و گروهی پس افتادند باختند و جز خسارت حاصلی نبردند. پس شگفتا شگفت از كسانی كه در چنین روزی – روزی كه نیكوكاران و بلند همتان پاداش و جایزه می گیرند و مقصران و سست همتان خسران می بینند – چنین به خنده و بازی سرگرمند.

 

درباره حضرت ابوالفضل علیه السلام

خاندان حضرت عباس (ع):

 

در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر كلبی و كنیه اش (ام البنین) بود.

 

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه امیرالمومنین از برادرش عقیل، كه به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست كرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری كند و عقیل، فاطمه كلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری كرد و ازدواج صورت گرفت.

 

امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

 

عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

 

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری كه وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان كبود است، فدای امام حسین (ع).

 

 

دوران كودكی حضرت ابوالفضل العباس (ع):

 

در روزهی كودكی عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایی و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانى‏اش بر وی تاثیر مى‏نهاد. او از دانش و بینش علی(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تكامل و پویایی فرزندش فرمود: ان ولدی العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكی علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى‏گیرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازین روزهایی كه الفاظ بر زبان وی جاری شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یك. عباس گفت: یك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خودداری كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانی كه خدا را به یگانگی خوانده ‏ام، دو بگویم.

 

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏ی پاك و مبارك بری ایام نوجوانی و جوانی عباس فراهم كرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگی باشد. گاه كه علی(ع) با نگاه بصیرت‏ آمیز خود آینده عباس را نظاره مى‏كرد، با لبختدی رضایت ‏آمیز، سرشك غم از دیدگان جاری مى‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مى‏پرسید، مى‏فرمود: دستان عباس در راه یاری حسین(ع) قطع خواهد شد.

 

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدری گاه علی(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پیكرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامی آشنا سازد. از اینرو لحظه‏ی عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاكدل علی(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.

در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏ی از وی جدا نشد و آنگاه كه در سال‏37 هجری قمری جنگ صفین پیش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏ی جاوید آفرید.

 

 

 

مقام علمی حضرت عباس (ع):

 

حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد كه جایگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) كسب فیض كردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

 

علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در كتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

 

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

 

اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، كافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنیم.

 

در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل كاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد كرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مركب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.

 

در این ماجرا دو نكته مهم وجود دارد یكی آنكه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.

 

روز عاشورا هنگامی كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.

 

امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای كه برای شهدای كربلا ایراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حكیم بن طفیل الطائی.

 

امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب كشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست كه سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر یك از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ایثار كرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد كه روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.

توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهما السلام

توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهما السلام به چند طریق مختلف

        طریق اول: ابتدا باید چهار شب چهارشنبه‌ای را برگزیند كه دو شب چهارشنبه آن در نیمه دوم ماه قمری واقع شده باشد و دو شب چهارشنبه دیگر یعنی سوم و چهارمین آنها در نیمه اول ماه بعدی قرار داشته باشد كه به چهارده روزه اول ماه بعدی می‌رسد. عدد چهار برای این است كه نام مبارك حضرت عباس(ع) دارای چهار حرف است (ع ب ا س).

 

سپس در هر شب چهارشنبه به تعداد یكصد و سی و سه بار سوره مباركه (انّا انزلناه فی لیلة القدر) را با اخلاص قرائت كند، به طوری كه كلمه آخرین این آیه مباركه، كه به (مطلع الفجر) ختم می‌شود، درست بر آخرین لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد ادا شود.

 

        برای این منظور می‌تواند، آخرین باری كه سوره مباركه (انّا انزلناه) را می‌خواند، كلمه مطلع الفجر را بخواند تا لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد برسد.

 

        شب چهارشنبه چهارمی در حدود شب چهارده ماه قمری است كه با نام مبارك قمر بنی هاشم قرابت دارد. ظهور ارتباط تحت هر نام كه باشد در این شب انجام خواهد گرفت، به اذن خداوند دانا و مقام حضرت مولی اباالفضل العباس(ع).

 

        طریق دوم: گویند در میان نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز حاجت به جای آورد در همان شب شروع به این ختم كه منسوب به جناب ابی الفضل العباس(ع) است بنماید وتا چهل و یك شب به انجام رساند بدون تغییر وقت ادامه دهد، ولی خواندن را در شب آخر گرو نگه دارد تا وقتی كه حاجت روا شود و بعد، آن را نیز بخواند و ختم چنین است: (یا من یجیب المضطرّ إذا دعاه و یكشف السوء یا ربّ یا ربّ یا ربّ یا عبّاس بن علی بن ابی طالب الامان الامان الامان ادركنی ادركنی ادركنی.

 

        ذكر هر یك از كلمات (الامان) و (ادركنی) را تكرار كند نا نفس قطع شود، انشاءالله تعالی به مقصود می‌رسد.

 

        طریق سوم: دیگر از طریق توسل به آن حضرت، زیارت آن حضرت است كه بنا به مضمون روایات عدیده وسیله تقرب به خداوند و آمرزش گناهان و انجام مطالب و روا شدن حاجات اهل ایمان است چنان چه به روایت منقول از مصباح الزائرین ابن طاووس وارد شده است و از جمله اعمال زیارت شریفه این است كه دو ركعت نماز زیارت به جا آورده و بعد از آن بخواند: زیارت نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) كه در مفاتیح‌الجنان می‌باشد.

 

        طریق چهارم: از جمله‌ ختم‌های مجرب برای حوئج بزرگ و ادای دین آن است كه: شب جمعه غسل نماید شبهای بعد، غسل كردن ضرورتی ندارد پس در شب اول كه همان شب جمعه است و شبهای دیگر هر شب هزار مرتبه بگو:

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

 

شب شنبه: اللهم صل علی امیرالمؤمنین.

 

شب یكشنبه: اللهم صلّ علی فاطمة.

 

شب دوشنبه: اللهم صلّ علی الحسن.

 

شب سه شنبه: اللهم صلّ علی الحسین.

 

شب چهارشنبه: الله صل علی علی بن الحسین.

 

شب پنجشنبه: اللهم صل علی محمد بن علی.

 

شب جمعه دوم: اللهم صلّ علی جعفر بن محمد.

 

شب شنبه: الله صلّ علی موسی بن جعفر.

 

شب یكشنبه: اللهم صلّ علی علی بن موسی.

 

شب دوشنبه: اللهم صلّ علی محمد بن علی.

 

شب سه شنبه: اللهم صلّ علی علی بن محمد.

 

شب چهارشنبه:‌ اللهم صلّ علی الحسن بن علی.

 

شب پنجشنبه: اللهم صلّ علی الحجة بن الحسن.

 

شب جمعه سوم: اللهم صلّ علی العباس الشهید.

 

به این ترتیب دو هفته طول می‌كشد.

 

طریق پنجم: كیفیت توسل به ذیل عنایت حضرت قمر بنی‌هاشم(ع): شب چهارشنبه دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز 133 بار بگوید:

 

یا كاشف الكرب عن وجه الحسین علیه السلام

 

اكشف كربی بحق اخیك الحسین علیه السلام

 

و هفت شب چهارشنبه صد مرتبه بگوید:

 

ای ماه بنی‌هاشم خورشید لقا عباس            ای نور دل حیدر شمع شهداء جان

 

از محنت و درد و غم ما رو به تو آوردیم      دست من بی‌كس گیر از بهر خدا عباس

 

طریق ششم: عبّاس‌ در حروف‌ ابجد مطابق‌ با عدد 133 است‌. به‌ تجربه‌ رسیده‌ كه‌ اگر كسی‌ برای‌ برآورده‌شدن‌ حاجت‌ و رفع‌ گرفتاری‌، بعد از نماز روز جمعه‌، 133 مرتبه‌ رجاءً بگوید: «یا كاشف‌ َالكرب‌عن‌ وَجه‌ الحسین‌ ِاكشف‌ لی‌ كربی‌ بحق‌ اخیك‌ الحسین‌ (ع‌)»حاجت‌ او برآورده‌ و گرفتاریش‌ برطرف‌ می‌شود.

طریق هفتم:  اشخاصی‌ كه‌ در بیابان‌ تشنه‌ و در معرض‌ هلاكند، توسّل‌ جستن‌ به‌ ابی‌ القربه‌ «یااباالقربة‌» موءثّربوده‌ و بدین‌ وسیله‌ رفع‌ تشنگی‌ از آنان‌ می‌شود. این‌ امر نیز تجربه‌ شده‌ است‌.

 

طریق هشتم: جندی‌ مرحوم‌ بیردر كتاب‌ شریف‌ كبریت‌ احمر می‌نویسد: در سفر عتبات‌ عالیات‌ در عالم‌ رؤیادیدم‌ اگر كسی‌ بگوید:«عبداللهاباالفضل‌ دَخیلُك‌» حاجت‌ او برآورده‌ شود. پس‌ از آن‌ احقر مكرّر به‌آن‌ عمل‌ كردم‌ و حوائج‌ مهم‌ و بزرگی‌ بر آورده‌ شد.

 

طریق نهم: به‌ تجربه‌ رسیده‌ است‌ كه‌ نذر برای‌ ام‌ّالبنین‌ (ع‌) و اطعام‌ مستمندان‌ به‌ نام‌ اباالفضل‌ (ع‌)، برای‌برآورده‌ شدن‌ حاجت‌ مؤثر است‌.

 

طریق دهم: از مرحوم‌ آیت‌الله العظمی‌ آقای‌ حاج‌ سیّد محمود حسینی‌ شاهرودی‌ «قدس‌سره‌» نقل‌ شده‌است‌ كه‌ فرموده‌ بود: من‌ در مشكلات‌، صد مرتبه‌ صلوات‌ برای‌ مادر حضرت‌ اباالفضل‌العبّاس‌(ع‌)، ام‌ البنین‌، می‌فرستم‌.

 

طریق یازدهم: چهار شب‌ جمعه‌، ده‌ مرتبه‌ سورة‌ یس‌، بدین‌ طریق‌: شب‌ جمعة‌ اوّل‌ سه‌ مرتبه‌ ؛ شب‌ جمعه‌ دوّم‌ سه‌ مرتبه‌ ؛ شب‌ جمعه‌ سوّم‌ سه‌ مرتبه‌: شب‌ جمعة‌چهارم‌، یك‌ مرتبه‌ سوره‌ یس‌ به‌ نیابت‌ از حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌ (ع‌) و هدیه‌ برای‌ مادرش‌ام‌ّالبنین‌ بخواند، ان‌ شاءالله حاجت‌ رواگردد.

 

طریق دوازدهم: یكی‌ از ختمهای‌ مجربه‌ راجع‌ به‌ حضرات‌ چهارده‌ معصوم‌ (ع‌) و جناب‌ حضرت‌ اباالفضل‌ (ع‌) رابدین‌ منوال‌ گفته‌اند: به‌ نیّت‌ قربت‌ مطلقه‌ دو ركعت‌ نماز حاجت‌ بخواند و هزار و چهارصد مرتبه‌ذكر صلوات‌ هدیة‌ چهارده‌ معصوم‌ (ع‌) بخواندو صد مرتبه‌ نیز هدیه‌ به‌ پیشگاه‌ حضرت‌ اباالفضل‌العبّاس‌ (ع‌)، كه‌ بوّاب‌ در گاه‌ آل‌ محمّد (ع‌) و باب‌ ولایت‌ است‌، بفرستند و حاجت‌ خود را بطلبند،ان‌ شاءالله تعالی‌ روا می‌شود.

 

طریق سیزدهم: بین‌ نماز مغرب‌ وعشاء، دو ركعت‌ نماز حاجت‌ بخواند تاچهل‌ ویك‌ شب‌، و توسّل‌ كثیرالبركات‌حضرت‌ ابوالفضل‌ العباس‌ (ع‌) جوید، بدین‌ طریق‌: بعد از نماز، اوّل‌ ذكر شریف‌ صلوات‌، وسپس‌كلمات‌ زیر باتوجه‌ كامل‌ خوانده‌ شود (ضمناًچهل‌ شب‌ كه‌ تمام‌ شد، باید یك‌ شب‌ آخر از چهل‌شب‌ را گرو نگاهداشت‌، تا وقتی‌ كه‌ حاجت‌ برآورده‌ شد، آنگاه‌ بجاآورد). كلمات‌ مزبور این‌ است‌:«یامَن‌ یجیب‌ المضطرَّ اذا دعاه‌ و َ یكشف‌ السوء یا رب‌ یارب‌ یارب‌ یاعباس‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌الامان‌ الامان‌ ادركنی‌ ادركنی‌ ادركنی‌»

جملات‌ آخر را تكرار نماید تا نفس‌ قطع‌ شود؛ ان‌شاءالله حاجت‌ روا می‌شود

 

طریق چهاردهم: مؤلف‌ «مكین‌ الاساس‌» آورده‌ است‌: ثقه‌ای‌ خبر داد مرا كه‌ حاجت‌ مهمی‌ داشتم‌. از پیره‌ زال‌ جدّه‌ خود شنیده‌ بودم‌ كه‌ هر گاه‌ كسی‌ برای‌قضای‌ حاجتش‌، هفت‌ شب‌ چهارشنبه‌ متوسّل‌ به‌ حضرت‌ عبّاس‌ شده‌ و در هر یك‌ از شبهای‌مزبور صد مرتبه‌ ورد زیر را بخواند، حاجت‌ او به‌ شكل‌ غیر عادی‌ برآورده‌ خواهد شد. و آن‌ این‌است‌:

ای‌ ماه‌ بنی‌ هاشم‌، خورشید لقا عبّاس‌ای‌ نور دل‌ حیدر، شمع‌ شهدا عبّاس‌

از درد و غم‌ ایام‌ ما رو به‌ تو آوردیم‌دست‌ من‌ مسكین‌ گیر از بهر خدا عباس‌

نظیر این‌ توسّل‌ را مرحوم‌ حاجی‌ میرزا حسین‌ تهرانی‌ نجل‌ حاجی‌ میرزا خلیل‌ (از علمای‌ زاهدعصر مشروطه‌) عمل‌ كرده‌ بودند، درد پای‌ ایشان‌ فوراً ساكت‌ شده‌ و دیگر عود نكرده‌ بود.

 

طریق پانزدهم: یكی‌ از مؤثقین‌ محترم‌ كه‌ سالهای‌ متمادی‌ مجاور كربلا بود، در شب‌ یكشنبه‌ربیع‌ الثانی‌ 1414 ِ در حرم‌ مطهّر كریمة‌اهل‌ بیت‌ حضرت‌ فاطمه‌ معصومه‌ (ع‌) نقل‌ كردند:

صاحب‌ كتاب‌ معالی‌ السبطین‌، مرحوم‌ شیخ‌ مهدی‌ مازندرانی‌ سال‌ 1358 هجری‌ قمری‌ در كربلاایام‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ در چند منبر می‌رفت‌ و آخرین‌ منبرش‌ در رواِ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌بود. مرحوم‌ مازندرانی‌ یك‌ شب‌ فرمودند: هر كسی‌ فرداشب‌ به‌ اینجا یعنی‌ به‌ رواِ حضرت‌ابوالفضل‌ العبّاس‌ (ع‌) بیاید، تحفه‌ای‌ به‌ او خواهم‌ داد. فرداشب‌ ما نیز در آن‌ مجلس‌ حاضر شدیم‌.

ایشان‌، توسل‌ و ختمی‌ برای‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌ (ع‌) نقل‌ كرد كه‌ انجام‌ آن‌ وقت‌ معیّن‌ وساعت‌ و روز مشخصی‌ ندارد. طریقه‌ ختم‌ را این‌ طور بیان‌ فرمودند: ابتدا 133 مرتبه‌ صلوات‌بفرستید«اللّهم‌ صل‌ّعلی‌ محمد و آل‌ محمد» نیز 133 مرتبه‌ بگوید: «یا عباس‌، یا عباس‌» و بعد ازآن‌ مجدداً133 مرتبه‌ بگوید: «اللّهم‌ صل‌ علی‌ محمد و آل‌ محمد». و این‌ عمل‌ را هر روز انجام‌ دهدتاحاجتش‌ برآورده‌ شود.

ناقل‌ مطلب‌ افزودند: من‌ برای‌ برآمدن‌ حاجتی‌، بعد ازاتمام‌ ماه‌ رمضان‌ مزبور، از همان‌ روز اول‌شوال‌ این‌ ختم‌ را شروع‌ كردم‌ ؛ روز هشتم‌ شوال‌ حاجتم‌ برآورده‌ شد. خواسته‌ من‌ این‌ بود: من‌ دركربلا بودم‌ و مادرم‌ در ایران‌ به‌ سر می‌برد و می‌خواستم‌ وی‌ نیز به‌ كربلا بیاید. حضرت‌ عباس‌ (ع‌)عنایت‌ فرمودندو حاجتم‌ ـ آمدن‌ مادر به‌ كربلا ـ رواشد.

 

طریق شانزدهم: از بیاض‌ خطّی‌ موجود در كتابخانه‌ مرحوم‌ آیت‌الله العظمی‌ آقای‌ حاج‌ سیّد محمدرضاگلپایگانی‌ «ره‌» طریقه‌ ختم‌ و توسّل‌ به‌ حضرت‌ عباس‌ (ع‌) را این‌ چنین‌ نوشته‌ است‌:

از شب‌ جمعه‌ یا شب‌ دوشنبه‌، قبل‌ از نماز صبح‌ شروع‌ تا وقت‌ نماز صبح‌ تمام‌ شود، دوازده‌ روز، وهر روز یكصد و سی‌ وسه‌ مرتبه‌ بخواند:

ای‌ ماه‌ بنی‌ هاشم‌ خورشید لقا عبّاس‌ای‌ نور دل‌ حیدر شمع‌ شهدا عبّاس‌

از دست‌ غم‌ دوران‌ من‌ رو به‌ تو آوردم‌دست‌ من‌ بیكس‌ گیر از بهر خدا عبّاس‌

 

طریق هفدهم: آیت‌ الله سیّد نورالدین‌ میلانی‌ فرمودند: مرحوم‌ آیت‌الله آقای‌ سیّد محمد رضا بروجردی‌«قدس‌سره‌» از علمای‌ بزرگ‌ حوزة‌ علمیه‌ كربلا بودند كه‌ اخیراً در مشهد مقّدس‌ در جوار حرم‌مطهر حضرت‌ ثامن‌الائمّه‌ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا ـ علیه‌ آلاف‌ التحیة‌و الثناء ـ سكنا گزیده‌ بودند. ازایشان‌ در عداد مراجع‌ یاد می‌شد ولی‌ عمرش‌ وفا نكرد.

مرحوم‌ بروجردی‌، آن‌ زمان‌ كه‌ در كربلا ساكن‌ بودند، برای‌ آشتی‌ و حسن‌ رفتار بین‌ عیال‌ ومادرشان‌ به‌ حضرت‌ اباالفضل‌العبّاس‌ (ع‌) متوسّل‌ می‌شوند و نتیجه‌ خوبی‌ می‌گیرند، به‌ طوری‌ كه‌صفا و صمیمیت‌ كامل‌ بین‌ همسر و مادر ایشان‌ برقرار می‌گردد

. توسّل‌ ایشان‌ به‌ این‌ نحو بوده‌ است‌: طبق‌ مشهور 133 بار به‌ عدد نام‌ حضرت‌ اباالفضل‌العبّاس‌(ع‌)، ذكر «یا كاشف‌ الكرب‌ عن‌ وجه‌ الحسین‌ اكشف‌ كربی‌ بحق‌ اخیك‌ الحسین‌ (ع‌).

 

طریق هجدهم:  و نقل‌ كرده‌اند كه‌ مرحوم‌ آیت‌ الله شیخ‌ محمّد حسین‌ اصفهانی‌ (معروف‌ به‌ كمپانی‌) «قدس‌سره‌» می‌فرمودند: این‌ ذكر، صحیحش‌ این‌ است‌: «یاكاشف‌ الكرب‌ عن‌ وجه‌ اخیك‌ الحسین‌ (ع‌)اكشف‌ كربی‌ بوجه‌ اخیك‌ الحسین‌ (ع‌)». مرحوم‌ اصفهانی‌، استاد مرحوم‌ پدرم‌، آیت‌الله العظمی‌آقای‌ سیّد محمّد هادی‌ میلانی‌ «قدس‌ سره‌» بودند و منزل‌ مازیاد تشریف‌ می‌آوردند.

بروز كرامت‌ در «وادی‌ البكا»

در دیوان‌ ملّا عبّاس‌ شوشتری‌، متخلص‌ به‌ شباب‌ (چاپ‌ 1312) آمده‌ است‌:

چون‌ سال‌ هزارو سیصد و نه‌از هجرت‌ ختم‌ انبیاشد

هنگام‌ زوال‌ روز عاشوركز غم‌ قد آسمان‌ دوتاشد

از بهر زیارتی‌ كه‌ آن‌ روزمخصوص‌ شهید كربلاشد

از شیعه‌ جماعتی‌ در اینجامشغول‌ زیارت‌ و بكاشد

درحین‌ زیارت‌، ازهمین‌ كوه‌اظهار كرامتی‌ به‌ ماشد

از وی‌ قطرات‌ خون‌ پدیداردرماتم‌ سبط‌ مصطفی‌ شد

یك‌ قطره‌ نه‌، بل‌ هزار قطره‌یك‌ جانه‌، بل‌ هزار جاشد

زین‌ كوه‌ گذشته‌ بود خونین‌هر سنگی‌ از این‌ زمین‌ جداشد

شك‌ نیست‌ كه‌ در چنین‌ مقامی‌گر از حق‌ اجابت‌ دعاشد

این‌ رتبه‌ چه‌ دیده‌ شد از این‌ كوه‌در وی‌ بنیان‌ این‌ بناشد

بگریست‌ چو خون‌ به‌ شاه‌ مظلوم‌موسوم‌ به‌ وادی‌ البكاشد

این‌ واقعه‌ بر(شباب‌)واحباب‌گر كشف‌ شد از ره‌ صفا شد

 

 

 

  نذر قرآن برای حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم(ع)

 

        صاحب گنجینه دانشمندان در حالات مرحوم سید محمد علی دزفولی متوفی ماه رجب سال 1333 قمری می‌نویسد:

 

        ایشان از اول طلوع آفتاب تا مقداری از بعد از ظهر، یك قرآن ختم می‌كرد و پس از آن فریضه ظهر را انجام می‌داد. وی از اول ماه رجب تا پانزدهم، پانزده قرآن كریم می‌كرد كه پانزدهمین آن را هدیه به محضر حضرت ابوالفضل العباس (ع) و باقی آنها هدیه به پیشگاه چهارده معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) بود در روز شانزدهم ماه رجب پس از ختم‌های قرآن كریم، مرحوم آیةالله آقا سید ابراهیم غفاری كه از مجتهدین و مراجع دزفول در عصر خود بود، به عنوان عیادت و ملاقات مرحوم آقا سید محمدعلی دزفولی تشریف آورد و اظهار داشت كه من،‌ امروز تصمیم ملاقات نداشتم اما فلان زن علویه رحمةالله‌علیها دیشب خوابی دیده بود، و خواب خود را به من گفت و تذكری شد كه امروز به ملاقات شما نایل شوم.

 

        علویه گفت: خواب دیدم كه خدمت حضرت ابوالفضل العباس(ع) مشرف شدم. عرض كردم عمو كجا تشریف داشتید؟ فرمودند: امروز به عیادت آقا محمدعلی فرزند حاج سیدعبدالله رفته بودم و از آنجا می‌آیم و مرحوم سید محمد به سجده می‌افتد و پس از فراغت از سجده می‌فرماید: سجده‌ام سجده شكر بود، زیرا اول ماه شروع به تلاوت قرآن كرده بودم تا دیروز كه موفق به پانزدهمین ختم قرآن شدم و آخرین آن را در روز گذشته به حضرت اباالفضل العباس(ع) اختصاص داده بودم سپس می‌افزاید: خواب علویه از رؤیاهای صادقه بوده و علامت این است كه این ضعیف پذیرفته شده است،‌ چون حضرت ابوالفضل العباس(ع) فرموده به عیادت من آمده‌اند.

 

  عریضه

 

از یادداشت‌های حجةالاسلام آقای شیخ احمد قاضی زاهدی گلپایگانی

 

لذ باقتاب ابی الفضل الذی             كابیه المرتضی یحمی حماه

 

        این عریضه به خط والد مرحوم یافتم كه سزاوار است نیازمندان و گرفتاران به این كیفیت دست به دامان قمر بنی هاشم حضرت عباس(ع) بزنند و به وسیله آن جناب از خداوند متعال حاجت خواه شوند:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هذه رقعة عبدك … ابن … زاد … اگر صاحب عریضه مرد باشد، و اگر زن است می‌نویسد: هذه رقعة امتك … بنت… زادة … والسّلام علیك یا مولای یا سكینة یا عبّاس بن امیرالمؤمنین علیه السّلام و ان تقضی حاجتی انّ بینی و بین الله تعالی ذنوبا قد اثقلت ظهری و اطالت فكری و سلبتنی بعض لبّی و غیّرت خطیر نمعة الله عندی و منعتنی من الرّقاد و ذكرها یتقلقل احشائی و قد هربت الی الله و الیك یا عبّاس ابن امیرالمؤمنین ان تقضی حاجتی اسئلك بحقّ ابیك و بحقّ اخیك الحسین و اخوانك صلوات الله علیهم اجمعین.

 

حقیر گوید: در نسخه این عریضه نسخه بدل‌هایی مشاهده می‌شود كه از احتیاطات مرحوم ابوی به شمار می‌رود و آنچه قلمی گردید به نظر اقرب الی الصواب آمد. مطلب دیگر آنكه این عریضه هم باید به كربلا فرستاده شود و در ضریح مطهر باب الحوائج انداخته شود. فنسال الله تبارك و تعالی ان یرزقنا زیارة قبره و شفاعته فی الدنیا والاخرة.

 

        توضیحا در این عریضه هم مانند سایر عریضه‌ها حوائج صریحا باید نوشته شود. اخیرا نسخه این رقعه را هم در كتاب دعایی یافتم كه عبارت اول آن چنین است: (من العبد الذّلیل الی المولی الجلیل الكریم سلام الله علیك یا مولای).

 

كرامات امام زمان علیه السلام

كرامات امام زمان علیه السلام

نوجوانی را سیم برق گرفته، خشك كرده است

جناب حجه الاسلام آقای شیخ محمدتقی نحوی واعظ قمی در تاریخ 16 محرم الحرام 1417 ق از مرحوم پدرشان، آقای حاج شیخ ابوالقاسم نحوی، ماجرای زیر را نقل كردند:

مرحوم نحوی، در آن زمان كه به امر حضرت آیه الله العظمی بروجردی (ره) همراه پسرشان در نجف اشرف اقامت داشتند، در ایام زیارتی مخصوصة حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین علیه السلام كه مصادف با شب نیمة شعبان است به كربلا می‌رفتند و در آنجا نخست به حرم حضرت امام حسین علیه السلام سپس به حرم سردار كربلا حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام مشرف می‌شدند. یك روز كه برای عتبه بوسی به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام رفته بودند، مشاهده می‌كنند نوجوان 13 - 14 ساله‌ای را سیم برق گرفته، خشك كرده است.

پدر بچه داشت با حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام حرف می‌زد و می‌گفت: آقا جان، تو می‌دانی من می‌خواستم بیایم به پابوس شما، اما مادر بچه راضی نبود كه او را با خود بیاورم. حالا اگر بدون او به خانه برگردم، جواب مادرش را چه بگویم؟! مرحوم نحوی می‌فرمود: یكدفعه دیدم كه بچة مرده، به كرامت حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام به حركت آمد! آری، نوجوان زنده شد و همراه پدرش به منزل بازگشت.

 

   بلی غیر از ما دكترهای دیگری نیز وجود دارد

حجه الاسلام آقای حاج شیخ محمد معین الغربائی، فرزند آیه الله شیخ عمادالدین و نوة مرحوم آیه الله معین الغربائی خراسانی، فرمودند:

تقریبا چهل سال قبل كه هنوز ازدواج نكرده بودم، یك شب جمعه، از نجف اشرف پیاده به كربلای معلی رفتم و دعای كمیل را در حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام خواندم. وسط دعا خوابم برد و دقایقی بعد سر وصدا و شیون فوق العاده مرا از خواب بیدار كرد. دیدم دختر عربی را به ضریح مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بسته‌اند و او، كه مرض جنون دارد. به مردم جسارت می‌كند پدر و مادر و بستگانش اطراف او را گرفته بودند و برای شفای این دختر دیوانه به حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام متوسل شده بودند.

یك نفر كه در همان جا خود را دكتر روان پزشك معرفی می‌كرد و ایرانی هم بود. به من گفت: بگو این دختر را بیاورند فندق الحرمین كه من در آنجا می‌باشم، تا این مریض را معاینه كنم. من گفتة دكتر ایرانی را به پدر دختر تذكر دادم. پدر دختر به زبان عربی گفت: لعنت به پدر كسی كه عقیده به حضرت ابوالفضل علیه السلام ندارد! بنده خجالت كشیدم و رفتم و نشستم مشغول خواندن بقیه دعای كمیل شدم، كه دوباره در حال خواندن دعا خوابم برد. مجددا از سر و صدا بیدار شدم و این بار دیدم كه اطراف آن دختر را گرفته‌اند و دختر مورد عنایت حضرت ابوالفضل علیه السلام قرار گرفته و حضرت دختر دیوانه را شفا داده است. مردم هم ریخته‌اند و لباسهایش را پاره پاره می‌كنند و او از عبای پدرش برای پوشیدن خویش استفاده می‌كند.

در آن حال، دكتر ایرانی را دیدم كه دو دست بر سر می‌زند و گریه می‌كند و می‌گوید: بلی، غیر از ما دكترهای دیگری نیز وجود دارد!

 

   حضرت اباالفضل علیه السلام فرمود: بگو یا صاحب الزمان!

جناب حجه الاسلام آقای مكارمی  فرمودند:

نقل شده است در یكی از شهرهای شیراز شخصی همراه عمویش برای ماهی‌گیری به كنار ساحل می‌رود و در آنجا یكدفعه غرق می‌شود. عموی وی، نگران از مرگ برادرزاده ، ناگهان می‌بیند كه وی روی آب آمد! باری، شخص غرق شده كنار ساحل می‌آید و عمویش از او می‌پرسد: چگونه نجات یافتی؟  می‌گوید: در حال غرق شدن ، به یاد روضه‌ها افتادم، پس از آن عرض كردم: یا اباالفضل!

دیدم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام تشریف آوردند و در گوشم فرمودند: بگو یا صاحب الزمان! من هم متوسل به حضرت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) شدم و عرض كردم یا صاحب الزمان! آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشریف آوردند و مرا نجات داده كنار ساحل آوردند.

دشمن از او می‌خواست تا تسلیم گردد

مردی كه اهل خیمه را، سیراب می‌خواست                خود را از تاب تشنگی، بیتاب می‌خواست

آمد سراغ شط، ولیكن تشنه برگشت                        مردی كه حتی خصم را، سیراب می‌خواست

با مشك خالی، امتحان دجله می‌كرد                        دریا تماشا كن كه از شط، آب می‌خواست!

دشمن از او می‌خواست تا تسلیم گردد                     بیعت ز دریای شرف، مرداب می‌خواست!

عمری چو او، در خدمت خفاش بودن                     این را ، شب از خورشید عالمتاب می‌خواست!

در قحط آب، از دست خود هم دست می‌شست         مردی كه باغ عشق را، شاداب می‌خواست

دیشب كه شوری در دلم افكنده بودند                    طبعم به سوگ عشق، شعری ناب می‌خواست(1

 

 

در قبر گفت: السلام علیك یا اباالفضل العباس علیه السلام

جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ عبدالله مبلغی آبادانی نقل كردند:

در سال 1355 شمسی، یكی از وعاظ شهر یزد، به نام شیخ ذاكری، به بندرعباس می‌آید و از آنجا جهت تبلیغ به دهكدة سیاهو، در اطراف این شهر، عازم می‌گردد و در روز 9 محرم الحرام در اثر سكته قلبی درمی‌گذرد. جنازة آن مرحوم را به بندرعباس منتقل می‌كنند و در جوار یكی از امامزاده‌ها به خاك می‌سپارند.

اینكه بقیه ماجرا را از زبان حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای مبلغی بشنوید:

ایشان می‌گوید:

من موقع تلقین خواندن، قسمت دست راست مرحوم ذاكری را تكان می‌دادم كه ناگاه چشم خود را باز كرد و با صدای بلند، به گونه‌ای كه همه شنیدند گفت: السلام علیك یا اباالفضل العباس علیه السلام! و سپس بست.

همزمان با این حادثه شگفت، بوی عطر خوشی به مشام من و حضار رسید كه بر اثر آن افراد حاضر شروع به صلوات بر پیامبر و خاندان معصوم وی سلام الله علیهم اجمعین نمودند. این بود مشاهدات این جانب كه خود در حال تلقین میت ، ناظر آن بودم.

آنقدر نرفتیم، كه مرداب شدیم                     همرنگ سكوت، محو مهتاب شدیم

هر بار نشستیم و، مروت كردیم                    از شرم لبان تشنه‌ات، آب شدیم!(1)

 

نشانه های قطعی ظهور امام زمان (عج)

 

نشانه های قطعی ظهور امام زمان (عج) 

ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمی دارد و آن عبارتست از: قیام یمنی، خروج سفیانی، ندای آسمانی، فرورفتن سپاهی در یمن و کشته شدن نفس زکیه.

 

 

نـشانه های تخلف ناپذیر ظهور امام مهدی علیه السلام که بی هیچ تردیدی مقارن ظهور آن حضرت رخ خواهند داد و ارتباط گسست ناپذیری با آن دارند، پنج نشانه اند.

بـرخی از این پنج نشانه، اندکی پیش از ظهور و برخی چند ماه پس از آمدن آن گرامی و برخی اندکی پیش از قیام نجات بخش و جهانی آن حضرت ، پدیدار خواهند شد.

در ایـن مـورد، روایـات بـسـیـاری وارد شده است که با اندک تفاوت در ترتیب پیدایش این علایم و نشانه ها، آنها را نشان می دهد. نـخست، برخی از روایات را که این علایم پنجگانه را به صورت کوتاه ترسیم می کـنـد مـی آوریـم، آنگاه هر کدام از آن نشانه ها را با توضیحی که در روایات در مورد آن آمده و تفسیر مناسبی که به ذهن می رسد، ترسیم می نماییم.

امام صادق علیه السلام در این مورد فرمود: خـمـس قـبل قیام القائم علیه السلام : الیمانی و السفانی و المنادی ینادی من السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس ‍ الزکیة .(1) پیش از قیام مهدی علیه السلام پنج رخداد بزرگ در پیش خواهد بود:

1 ـجنبش ترقی خواهانه مرد یمنی،2 ـ جنبش ارتجاعی سفیانی، 3 ـ ندای روح بخش آسمانی، 4 ـ فرو رفتن زمین، 5 ـ قتل نفس زکیه

امام در ادامه فرمود: قـبـل قـیـام القـائم خـمـس عـلامـات مـحـتـومـات : الیـمـانـی و السـفـیـانـی و الصـیـحـة و قتل النفس الزکیة و الخسف بالبیداء.(2) پیش از قیام قائم ، پنج علامت و نشانه مهم در پیش خواهد بود: جـنـبـش مـردم تـرقـی خـواه یـمـنـی، جـنـبـش ارتـجـاعـی سـفـیـانـی، نـدای آسـمـانـی، قتل نفس زکیه و فرو رفتن زمین.

و نیز فرمود: النداء المحتوم و السفیانی من المحتوم و خسف البیداء من المحتوم و الیمانی من المحتوم و قتل الفنس الزکیه من المحتوم .(3) نـدای آسـمـانـی بـه هـنگامه قیام قائم ، جنبش ارتجاعی سفیانی ، جنبش مترقی مرد یمنی ، فرو رفتن زمین و دیگر، کشته شدن نفس زکیه ، این پنج نشانه ، از علایم قطعی ظهورند.


علائم ظهور امام زمان(عج)

ظهور حضرت حجت(عج) از اموری است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكید شده و در حتمیت آن ذره‏ای شك و شبهه وجود ندارد. پیش از این گفتیم كه در آیاتی نظیر آیة 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانروای زمین گردند و بر آن سیطره یابند.

صحبت كردن از حضرت مهدی(ع) و نشانه‏های ظهور ایشان در واقع صحبت كردن از حوادثی است كه بناست در آینده اتفاق بیفتد و لذا بجاست كه از خود بپرسیم: اگر در مورد احادیث نقل شده در این زمینه بررسی اسناد صورت گرفت و مطمئن شدیم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آیا می‏توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن‏گونه كه در روایات شریف ما آمده‏اند وقوع یابند؟ پاسخ به این پرسش در كتب عقیدتی و فلسفی تحت عنوان «بداء» داده می‏شود كه طی این بخش از مطالب به آن می‏پردازیم.

«بداء» در لغت به معنای ظهور و روشن شدن پس از مخفی بودن چیزی است و اصطلاحاً به روشن شدن چیزی پس از مخفی بودن از مردم اطلاق می‌شود؛ بدین معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتی، مسئله‏ای را از زبان پیامبر یا ولی‏ای از اولیای خویش به گونه‏ای تبیین می‏كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غیر آن را به مردم نشان می‏دهد. در قرآن آمده است:
خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات می‏كند در حالی كه ام‏الكتاب نزد اوست و خود می‏داند عاقبت هر چیزی چیست.1

 

و در آیه‏ای دیگر: و بدالهم سیّئات ما كسبوا.2
بدی‏هایی را خود كسب كرده بودند و برای آنها مخفی بود برایشان نمایان شد.
یا: ثمّ بدالهم من بعد ما رأؤا الآیات.3
پس از آنكه نشانه‏ها را دیدند حقیقت امر بر آنها روشن شد.
این ظهور پس از خفا، تنها برای انسان رخ می‏دهد و در مورد
خداوند متعال ابداً صدق نمی‏كند وگرنه لازمه‏اش این است كه خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد كه این امر محالی است. خداوند، چنانكه قرآن كریم می‏فرماید به همه چیز آگاه و داناست 4 و نسبت به همه چیز در همة زمان‌ها و مكان‌ها چه حاضر باشند و چه غایب، چه موجود باشند و چه فانی و چه در آینده به وجود بیایند، علم حضوری دارد. قرآن كریم در این زمینه می‏فرماید:
هیچ چیزی در آسمان و زمین از نظر خداوند متعال مخفی نمی‏شود.5
از همین روست كه مسئلة بداء و ظاهر كردن آن امر مخفی به خداوند نسبت داده می‏شود:
و بدالهم من الله مالم یكونوا یحتسبون.6
خداوند آنچه را گمان نمی‏كردند، برای آنها ظاهر كرد.
براساس آیة:خداوند چیزی را كه از آنِ مردمی است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.7
و با استفاده از دیگر آیات و روایات می‏توان چنین برداشت كرد كه برخی اعمال حسنه نظیر: صدقه، احسان به دیگران، صلة رحم، نیكی به پدر و مادر، استغفار و توبه، شكر نعمت و ادای حقّ آن و... سرنوشت شخص را تغییر داده و رزق و عمر و بركت زندگی‌اش را افزایش می‏دهد، همان‏طور كه اعمال بد و ناشایست اثر عكس آن را بر زندگی شخص می‏گذارد.
پیش از شرح این عبارت كه بداء در حقیقت ظاهر شدن چیزی است كه از ناحیة خداوند متعال برای مردم مخفی و برای خودش مشخص بود، لازم است یادآور شویم كه خداوند متعال بنا بر آیات قرآن دو لوح دارد:

 

الف) لوح محفوظ

 

لوحی كه آنچه در آن نوشته می‏شود؛ پاك نشده و مقدّرات آن تغییر نمی‏یابند؛ چون مطابق با علم الهی است:
بَل هُوَ قُرآنٌ مَجیدٌ فی لَوحٍ مَحفوظٍ.8
بلكه آن قرآن مجیدی است كه در لوح محفوظ ثبت گردیده است.

 

ب) لوح محو و اثبات
بنا بر شرایط و سننی از سنت‌های الهی، سرنوشت شخص یا جریانی به شكلی خاص می‏شود، با از بین رفتن آن سنت‌ها یا مطرح شدن سنت‌های جدید سرنوشت آن شخص یا آن جریان تحت‏الشعاع سنت‌های جدید قرار می‏گیرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگی فوت كند امّا به واسطة صلة رحم یا صدقه‏ای كه می‏دهد، 30 سال به عمرش اضافه می‏شود و تا 50 سالگی زنده می‏ماند یا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمر كند به واسطة گناه كبیره‏ای خاص، 30 سال از عمرش كاسته می‏شود در همان 20 سالگی می‏میرد. كه البته خداوند متعال از اوّل می‏دانست كه بناست اوّلی 50 سال و دومی 20 سال عمر كند ولی برای روشن شدن این سنت‌های الهی مطلب به این شكل از زبان پیامبران یا اولیای الهی(ع) بیان می‏شود.

 

در قرآن كریم هم آمده است:
یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده امّ الكتاب.9
یا این آیه:
آنگاه مدتی را [برای شما عمر] مقرّر داشت و اجل حتمی نزد اوست.10
با توجه به این دو لوح و مطالبی كه تا به حال به آنها پرداختیم، این پرسش به ذهن می‏رسد كه: آیا ظهور حضرت مهدی(ع) و نشانه‏هایی كه برای آن بیان شده است، در لوح محفوظ‌اند یا محو و اثبات. به عبارت دیگر آیا ممكن است اصلاً مسئله‏ای به نام ظهور ایشان تا آخر عمر بشریت و هستی اتفاق نیفتد یا ظهور بدون تحقّق نشانه‏ها رخ دهد یا همة نشانه‏ها باید رخ دهند؟ در پاسخ به این پرسش باید نشانه‏های ظهور را به دو دسته تقسیم كنیم:
1. امور و علایم مشروط
2. امور و علایم حتمی. آنگونه كه امام باقر(ع) امور را به موقوفه و حتمیه11 و امام صادق(ع) به حتمی12 و غیر حتمی تقسیم كرده‏اند. مسئلة بداء هم در چهار زمینه با موضوع ظهور حضرت مهدی(ع) ارتباط می‏یابد:

 

1. نشانه‏های مشروط و غیر حتمی ظهور

 

جز نشانه‏هایی كه صراحتاً در احادیث به حتمی بودن آنها اشاره شده است، بقیة نشانه‏های ظهور همگی از امور موقوفه به شمار می‏روند، چنانكه بزرگانی مانند شیخ مفید، شیخ صدوق و شیخ طوسی بدان تصریح كرده‏اند. بدین معنا كه به جز نشانه‏های حتمی ظهور بقیة آنها بنا بر مشیت و ارادة الهی ممكن است دچار تغییر و تبدیل، تقدّم یا تأخّر شوند. به عبارت دیگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب می‏آیند و ممكن است با تغییر و تبدیل در شرایط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونة دیگری پدید آیند یا اصلاً رخ ندهند. البته بسیاری از رویدادهایی كه در احادیث ما به آنها اشاره شده است تا كنون اتفاق افتاده‏اند و دچار بداء در اصل تحقّق خویش نشده‏اند.
مثلاً اگر در حدیث به نزول بلایی (مشروط) اشاره شده باشد به واسطة توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكن است در نزول آن تأخیر رخ دهد یا اصلاً چنین بلایی به جهت عظمت عمل صالح ایشان نازل نشود یا اینكه با برخی اعمال صالح یا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجیل یا تأخیر كنند.

 

شاید بتوان علت بیان چنین اخباری را این دانست كه اگر مسئله به این شكل تبیین نمی‏شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمی‏شدند و بدان مبتلا می‏گشتند امّا پس از صدور حدیث از ناحیة معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن، با دعا و توسل و استغفار از پدید آمدن چنان حادثة ناگواری ممانعت به عمل آورند یا سبب حدوث اتفاقی خوشایند شوند. البته فراموش نكنیم كه عكس این مطلب هم كاملاً صادق است به این معنا كه شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علّت آن، حجت را بر مردم تمام می‏كنند كه شما با وجود آنكه می‏توانستید، آن بلا را از خویش دفع نكردید یا فلان خیر را به سوی خویش جلب ننمودید و از همین روست كه روایت شده است:
خداوند متعال، به چیزی مثل بداء عبادت نشده است.13

 

2. علایم ظهور و امور حتمی

 

پنج مورد از نشانه‏های ظهور در بسیاری از روایات كه از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه‏های حتمی ظهور برشمرده شده‏اند:
خروج سیّد خراسانی و یمانی، ندای آسمانی مبنی بر حقّانیت حضرت مهدی(ع)، شهادت نفس زكیّه و فرو رفتن سپاهیان سفیانی در منطقة بیداء (بیابان بین مدینه و مكّه).14
این نشانه‏های پنج‌گانه را احادیث از علایم حتمی شمرده و هیچ‏گونه احتمال بدایی در مورد تحقّق آنها نداده‏اند وگرنه خلاف حتمی بودن آنها می‏شد. این نشانه‏ها شدیداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگی مقارن ظهور رخ خواهند داد ان‏شاءالله. بزرگوارانی چون مرحوم آیت‏الله خویی در پاسخ به نویسندة كتاب سفیانی و علامات ظهور15، علّامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، در كتاب خویش و شیخ طوسی، در غیبت خویش16 نسبت به این موضوع تصریح و اذعان كرده‏اند كه:
هر چند بنابر تغییر مصلحت‌ها با تغییر شروط اخباری كه به حوادث آینده می‏پردازند، ممكن است دچار تغییر و تبدیل شوند؛ جز آنكه روایت تصریح كرده باشد كه وقوع آن جریان حتمی است كه (با توجه به اعتماد ما به معصومین(ع)) ما هم یقین به حدوث آنها در آینده پیدا می‏كنیم و قاطعانه می‏گوییم در آینده چنین خواهد شد.17
اشكال اساسی كه به این نظر گرفته می‏شود؛ متكی به حدیثی است كه نعمانی در كتاب خویش آورده است كه: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری گفته است: نزد امام جواد(ع) بودیم و صحبت از حتمی بودن آمدن سفیانی شد، از آن حضرت پر
سیدم: آیا در مورد امور حتمی هم بداء رخ می‏دهد؟ فرمودند: آری. گفتم: می‏ترسم در مورد خود حضرت مهدی(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
ظهور حضرت مهدی(ع) وعدة الهی است و خداوند خلف وعده نمی‏كند.18
علّامه مجلسی، هم در بحارالانوار پس از نقل این حدیث این
توضیح را اضافه كرده‏اند كه:
شاید محتوم، معانی مختلفی داشته باشد كه با توجه به اختلاف در تعاریف ممكن است در مورد برخی از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اینكه شاید منظور از بداء در مورد خصوصیات آن حادثة محتوم و حتمی باشد و نه اصل تحقّق آن، كه مثلاً پیش از زوال حكومت بنی‏عباس سفیانی جنبش‌های خویش را آغاز می‌كند.19
این فرضیه چندان قابل قبول نیست؛ زیرا در صورت پذیرفتن آن، چه فرقی بین حتمی و غیر حتمی خواهد بود؟ مضاف بر اینكه روایت مورد بحث ما از حیث سند، ضعیف است.20 در ضمن نمی‏توان از آن همه حدیث و روایتی كه به شدت بر حتمی بودن این پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأكید می‏كنند، چشم‏پوشی كرد و به احادیث انگشت‏شماری از این دسته تمسك نمود؛ چون ممكن است در شرایط خاصی (به فرض قوت و اعتبار سندی آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روی تقیه، چنین سخنی بگویند.
عبدالملك بن اعین گوید: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدی(ع) گفتم: می‏ترسم كه زود بیایند و سفیانی نباشد. حضرت فرمودند:
والله نه. سفیانی از حتمیاتی است كه حتماً خواهد آمد.21
امور یا موقوفه‏اند یا حتمیه كه سفیانی از دستة حتمیاتی است كه حتماً خواهد بود.22
یا امام صادق(ع) فرمودند:
از حتمیاتی كه پیش از قیام حضرت مهدی(ع) خواهند بود اینهاست: شورش سفیانی، فرو رفتن در بیداء، شهادت نفس زكیّه و منادی كه از آسمان ندا در دهد.23
حمران بن اعین از امام باقر(ع) راجع به آیة:
ثمّ قضی اجلاً و اجلٌ مسمّی عنده؛24
می‏پرسد. حضرت می‏فرمایند:
دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
- محتوم چیست؟
- جز آن نخواهد شد.
- و موقوف؟
- مشیت الهی در رابطة آن جاری می‏شود.
- امیدوارم كه سفیانی جزء موقوف‌ها باشد.
- والله كه نه و از محتومات است. 25

 

3. بداء و قیام حضرت مهدی(ع)

 

ظهور حضرت حجت(ع) از اموری است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكید شده و در حتمیت آن ذره‏ای شك و شبهه وجود ندارد. پیش از این گفتیم كه در آیاتی نظیر آیة 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانروای زمین گردند و بر آن سیطره یابند كه چنین واقعه‏ای در تمام طول تاریخ تا كنون اتفاق نیفتاده است و از آنجا كه « ان الله لا یخلف المعیاد»26 و خداوند در وعدة خویش تخلف نمی‏كند، در آینده‏ای دور یا نزدیك حتماً چنین اتفاقی خواهد افتاد. ان‌شاء‌الله.
علاوه بر اینكه در موارد بسیاری رسول مكرم اسلام(ص) و معصومین(ع) شدیداً تأكید نموده‏اند كه:
حتی اگر از عمر هستی بیش از یك روز باقی نمانده باشد، خداوند آن قدر این روز را طولانی می‏كند كه حضرت مهدی(ع) ظهور كرده و جهان را مملو از قسط و عدل گردانند.27

 

4. تعیین زمان ظهور حضرت مهدی(ع)
بسیاری از روایات، ما را از توقیت (مشخص كردن زمان ظهور) یا تعیین محدودة زمانی برای ظهور حضرت به شدت نهی كرده‏اند و شیعیان را امر كرده‏اند كه هر كه را چنین كرد تكذیب كنند و دروغ‌گو بشمارند؛ زیرا این مطلب در زمرة اسرار الهی است و كسی آن را نمی‏داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
محمد! اگر كسی وقتی از جانب ما برای ظهور حضرت مهدی(ع) نقل كرد، از تكذیب كردن او نترس! چرا كه ما برای احدی تعیین وقت نمی‏كنیم.28
وقتی فضیل از امام باقر(ع) می‏پرسد كه آیا این مسئله وقت مشخص دارد؟ حضرت سه مرتبه می‏فرمایند: «آنها كه وقت تعیین می‏كنند دروغ می‏گویند».29 یكی از یاران امام ششم(ع) به ایشان عرضه می‏دارد: این مسئله‏ای كه چشم انتظارش هستیم كی خواهد آمد؟ حضرت می‏فرمایند:
ای مهزم! آنها كه وقت تعیین كنند دروغ می‏گویند، آنها كه عجله كنند هلاك می‏شوند و آنها كه تسلیم امر خداوند باشند نجات می‏یابند و به سوی ما باز می‏گردند.30
آنگونه كه از احادیث برمی‏آید، ظهور حضرت حجت(ص) از جمله اموری است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالی اراده كنند و شرایط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمین را از بركات وجودی آن امام همام(ع) بهره‏مند خواهند نمود.

 

البته نهی از تعیین وقت، شامل نشانه‏های حتمی ظهور نمی‏شود؛ چرا كه خود معصومین(ع) در این موارد به فاصلة زمانی میان حدوث آن نشانة حتمی و ظهور حضرت اشاره كرده‏اند كه مثلاً از ابتدای شورش‌ سفیانی تا قیام حضرت بیش از 9 ماه طول نخواهد كشید یا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس‌زكیّه حضرت در مكه ظهور می‏كنند. ولیكن دیگر نشانه‏ها حداكثر به این اشاره می‏كنند كه ظهور آن وجود مقدس نزدیك شده است و نه بیش از این. چنانكه دیدیم برخی از نشانه‏های ظهور قرن‌هاست كه اتفاق افتاده‏اند و گذشته‏اند و هنوز ظهور رخ نداده است. كه البته به جهت ایجاد امید در دل شیعیان مبنی بر نزدیك شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانة قیام حضرت صاحب(ع) یاد كرده‏اند.

 

ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند كه ایشان بناست چه زمانی قیام جهانی خویش را آغاز كنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عِدّه و عُدّه خویش را برای آن روز مهیا و آماده می‏كردند ـ كه به خیال خام و واهی خود ـ آن نور الهی را خاموش كنند و نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفانی هم كه قرن‌ها با حدوث این حادثة عظیم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به یأس و كسالت و خمودی می‏شدند حال آنكه قرن‌هاست بسیاری در انتظار آن یار غایب از نظر، دیده‏ها را خون‌بار كرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجیل در فرج ایشان برداشته‏اند و امید دارند كه در زمرة یاران و یاوران ایشان باشند. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم‏های ستمگران ربوده و هر صبح و شام از این هراسناكند كه شاید آن عزیز مقتدر امروز ظهور كند و پایه‏های حكومت شیطانی‏شان را درهم شكند.
به امید آنكه آن روز را ببینیم و از یاوران حضرتش باشیم. ان‏شاءالله.

 

‏در روایات برخى امور به عنوان نشانه‏هاى ظهور ذکر شده است. از جمله انحراف بنى عبّاس و از هم گسستن حکومت آنان، جنگ صلیبى، فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان، در آمدن پرچم‏هاى سیاه از خراسان، خروج مغربى در مصر و تشکیل دولت فاطمیان، وارد شدن ترک‏ها در منطقه بین النّهرین، وارد شدن رومیان در منطقه رمله و شام، رها شدن کشورهاى عرب از قید قدرت‏هاى ظالم (استعمار)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازیر شدن آن به کوچه‏هاى کوفه، بسته شدن پل روى دجله در بین بغداد و کرخ، اختلاف بین شرق و غرب و جنگ و خونریزى فراوان، خروج سفیانى، خروج یمانى، خروج دجال، صیحه آسمانى، قتل نفس زکیه، فراگیر شدن جهان از ظلم، رواج علوم دینى در قم و نشر آن در سایر بلاد و....(1)
لیکن از این امور نمى‏توان قضاوت نمود کدام یک حتمى و کدام یک غیر حتمى است، نیز کدام یک به وقوع پیوسته و کدام یک در آینده به وقوع مى‏پیوندد و آن چه به وقوع پیوسته، همان است که در روایات آمده.
براى روشن شدن این مطالب لازم است امورى بدین شرح بیان گردد.
1-
نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانه‏هاى ظهور سخن به میان مى‏آید، بدین معنا نیست که از این طریق وقت ظهور حضرت مهدى(عج) را مشخص کنیم. بنا به مصالحى زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هیچ کس جز خدا از وقت دقیق ظهور حضرت آگاه نیست. بارها از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم پرسیدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهى نمودند و زمان ظهور را همانند علم به قیامت در انحصار خدا معرّفى کرد.(2)
«
شیخ طوسى» در این‏باره مى‏گوید: زمان ظهور مهدى(عج) به روشنى بر ما معلوم نیست، بلکه او تا آن‏گاه که خداوند اجازه خروج بدهد، از دیدگاه ما پنهان است.(3)
بنابراین نشانه‏هاى ظهور تنها بیانگر نزدیک شدن زمان ظهور است. بیش از آن نباید انتظار داشت. حال اگر روایتى باشد که در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزیر باید آن را توجیه نمود و یا به کنارى نهاد.
2-
مراد از نشانه‏هاى ظهور: مقصود از نشانه‏هاى ظهور این نیست که با تحقق هر یک ظهور حضرت وقوع مى‏یابد، بلکه مراد، رخدادهایى است که بر اساس پیشگویى معصومان(ع) پیش و یا در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) پدید خواهند آمد که تحقق هر یک نوید نزدیک‏تر شدن ظهور حضرت است، به گونه‏اى که با وقوع تمامى آن رخدادها و به دنبال آخرین نشانه‏هاى ظهور، حضرت قیام خواهد نمود.
3-
انواع نشانٗ‏هاى ظهور: با نگاهى به روایات معصومان(ع) مى‏توان نشانه‏هاى ظهور را بدین شرح تقسیم و دسته بندى نمود:
أ) نشانه‏هاى حتمى و غیر حتمى: نشانه‏هاى شمارى به روشنى به عنوان علائم حتمى ظهور یاد شده است؛ بدین معنا که بدون هیچ قید و شرطى قطعاً تحقق خواهند یافت و ظهور حضرت منوط به پیدایش آن‏ها مى‏باشد، امّا نشانه‏هاى غیر حتمى به نشانه‏هایى گفته مى‏شود که مقید و مشروط به امورى هستند که در صورت تحقق آن‏ها، به عنوان نشانه به شمار مى‏آیند.(4)
ب) نشانه‏هاى عادى و غیر عادى: برخى از نشانه‏هاى ظهور به روال طبیعى و عادى تحقق مى‏یابد، مانند زوال دولت عباسیان، ولى برخى به روال غیر طبیعى و غیر عادى است مانند «صیحه آسمانى» و «طلوع خورشید از مغرب».
این دسته روایات را باید به نوعى خاص معنا نمود، چون پدیدار شدن آن‏ها عادتاً ممکن نیست. این‏ها را یا مى‏بایست در چار چوب معجزه قرار داد و توجیه نمود، یا از معناى ظاهرى آن دست کشید و به معناى کنایى و مجازى آن دانست.
ج) نشانه‏هاى متصل و غیر متصل: در روایات شمارى از نشانه‏هاى ظهور به گونه‏اى بیان شده است که از آن‏ها استفاده مى‏شود بین آن‏ها و ظهور حضرت فاصله‏اى وجود ندارد، بلکه به زمان ظهور متصل مى‏باشند، مانند خروج سفیانى و یمانى. این‏ها نشانه‏هاى متصل به ظهورند، امّا بیشتر نشانه‏ها به گونه‏اى دیگر است که بین تحقق آن‏ها و زمان ظهور حضرت مهدى ممکن است فاصله زیادى وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روایات آمده: یکى از نشانه‏ها در آمدن پرچم‏هاى سیاه از خراسان است. حال اگر این را به خروج ابومسلم خراسانى و سپاه سیاه جامگان تفسیر کنیم، بین این نشانه و ظهور حضرت مهدى زمان طولانى فاصله است.
4-
شمار نشانه‏های= ظهور: در مورد شمار نشانه‏هاى ظهور پاسخ دقیق و روشنى وجود ندارد.
برخى از عالمان بزرگ مانند شیخ مفید در بحث «علامات قیام القائم» با اشاره به اخبار و آثارى که از معصومان(ع) رسیده، بیش از پنجاه نشانه را بیان کرده است.(5) برخى دیگر همانند علامه مجلسى شمار بیشترى را متذکّر شده‏اند.(6)
عالمان اهل سنت در کتاب‏هاى خویش به برخى امور دیگر اشاره کرده‏اند. هنگامى که به این آثار و نشانه‏ها و روایات دقت کنیم، متوجه مى‏شویم که:
برخى از علائم تنها نشانه ظهورند و برخى نشانه ظهور و برپایى قیامت.
بعضى کلى هستند و برخى به امور جزئى پرداخته‏اند. برخى از نظر سند مشکل دارند و پاره‏اى مشکل ندارند. برخى در دلالت

اسامی و صفات شیطان ابلیس

برای شیطان اسامی و صفات متعددی ذكر شده و آن ها از این قرارند:
1.
ابلیس: این كلمه ای ست مفرد و دارای دو جمع (ابالیس و ابالسه) از ماده ی بلس و ابلاس گرفته شده. معنای آن نا امیدی، مأیوس شدن از رحمت خدا، تحیُّر و سرگردانی، حزنی كه از شدت یاس پیدا می شود، اندوهگین و سر گریبان كردن، آمده ابلیس، كلمه عربی و اسم خاص است و معروف شده برای همان كسی كه آدم را فریب داد و باعث بیرون شدن او و همسرش از بهشت گردید. و الان با تمام قدرت، خود و لشگریانش در كمین انسان های بی ایمان و سست عنصر، بلكه در كمین همه ی انسان ها بوده مگر بندگان مخلص، كه از آنان مأیوس است.
ابلیس، موجودی است حقیقی و زنده، با شعور، مكلف، نامرئی و فریب كار، همان كه از امر خدا سرپیچی نمود و هم اكنون هم مردم را اغوا می كند و بر انجام گناه و خلاف تشویق می نماید.
چهره ی ابلیس،چهره ی تكبیر و عصیان، نخوت و تمرد، خود خواهی و خودمحوری و مظهر غرور و خود برتربینی است.
لفظ ابلیس، به صورت مفرد، یازده بار در قرآن آمده كه جز دو مورد بقیه مربوط به خلقت آدم (ع) است. از جملههمانا شما آدمیان را بیافریدیم و سپس شكل دادیم س از آن به فرشتگان امر كردیم تا بر آدم سجده كنند؛ همه سجده كردند، جز ابلیس، كه از سجده كنندگان نبود
«
فرشتگان را فرمان دادیم كه ار آدم سجده كنند؛ همه سجدخ كردند، جز ابلیس، كه سرپیچی و تكبر نمود و از كافران گردید
«
چون فرمان سجده بر آدم رسید، همگی اطاعت كردند جز ابلیس، كه از سجده بر آدم امتناع ورزید. خداوند فرمود: ای ابلیس! چه شد تو را كه با دیگران بر آدم سجده نكردی؟»
«
ابلیس گمان باطل خود را به صورت صدق و حقیقت ، در نظر مردم جلوه داد تا جز گروه اندكی از اهل ایمان، همه او را تصدیق كردند و پیرو او شدند
«
كافران و معبودان آن ها (همگی) به رو، در آتش جنم در آیند و با تمام سپاه و لشگریان ابلیس به دوزخ وارد گردند»؛ زیرا آنان پیروان او هستند.
ونیز در نهج البلاغه یازده مرتبه كلمه ابلیس آمده است:

چه تلبیس بلیس منظور شد ملائك پی سجده مأمور شد
یكایك بدین سجده اقرار كرد جز ابلیس كز سجده انكار كرد
به خود گفت من ز آتش او ز خاك گر از سجده روی از تو تابم چه باك
تكبر به سویش چه آورد روی بشد طوقی از لعنتش در گلوی

2.
وسواس: به معنای چیز وسوسه گر، وسوسه كننده؛ كلامی كه در باطن انسان می گذرد از درون خود انسان بجوشد یا شیطان و یا از كس دیگری- كه از بیرون عامل آن شود وسواس گویند. وسواس در اصل صدای آهسته است كه از به هم خوردن زینت آلاتبر می خیزد و به هر صدای آهسته ای هم گفته می شود. معنای دیگر آن افكار بد نامطلوب و مضری است كه به ذهن انسان خطور می كند. یا با صدای آهسته به سوی چیزی دعوت كردن و مخفیانه در قلب كسی نفوذ نمودن هم وسوسه نام دارد. كلمه و ماده ی وسواس در قرآن 4 بار استعمال شده:

1.
مِن شَرِ الوَسوَاسِ الخَناس. اَلَّذی یُوَسوِسُ فی صُدورِ النّاسِ. الناس. آیات 4 و 5
2.
فَوَسوَسَ اِلیهِ. اعراف. آیه 19
3.
فَوَسوَسَ اِلیهِ الشَیطانُ. طه. آیه 119
4.
وَ لَقَد خَلَقنَا الإنسانَ وَ نَعلَمُ مَا تُوَسوِسُ بِه نَفسُهُ.َ ق. آیه 16

3.
الخناس: به معنای كنار رفتن، عقب گرد كردن و پنهان شدن است، چون هنگامی كه انسان به یاد خدا بیفتد و نام او را ببرد، شیطان عقب گرد می كند، پنهان و مخفی می شود. ین واژه نیز به چند چیز اعتبار معنای خاصی پیدا می كند؛ مثلا" رجوع كردن و برگشتن به این اعتبار كه انسان وقتی از خدا غافل شد و او را فراموش كرد، شیطان برای وسوسه و اغوا نمودن بر می گردد. پنهان كاری، از این رو كه انسان وجود وسوسه را كمتر حس می كند، و همه جا هست، با ظاهری آراسته می آید و خود را در لعابی از حق، در پوسته ای از راست در لباس عبادت و گمراهی در پوشش هدایت، جلوه گر می شود.

4.
رجیم: به معنای سنگسار كردن؛ سنگ زدن؛ سنگ زده شده؛ از روی گمان سخن گفتن؛ رانده شده از خیرات و رحمت خدا و جمع فرشتگان آسمان؛ زده شده با سنگ های شهابی است و وقتی می خواهد به آسمان عروج كند ملائكه او را سنگسار میكنند یه وسیله ی سنگ های شهابی.
حضرت عبدالعظیم می فرماید: از امام هادی (ع) شنیدم كه می فرمود: «رجیم» یعنی رانده شده از مواضع خیر، هیچ مؤمنی آن ملعون را به یاد نمی آورد مگر آن كه بر او اعن نماید. در علم خدا گشته است: هنگامی كه حضرت مهدی (عج) قیام كند مؤمنی نیست مگر آن كه شیطان را سنگ می زند.

5.
عزازیل: این كلمه لغت «عبری» است و به معنی عزیز شده؛ كسی كه در میان ملائكه عزیز و با احترام بوده، كسی كه عزت و توانایی ظاهری داشته باشد. شیطان را از این رو عزازیل گفته اند كه در میان ملائكه عزیز و با احترام و در عبارت خدا كوشا و سخت مقام بوده است.
و نیز عزازیل، نام بزی است كه كفاره ی گناهان را بر او می گذارند و در وادی بایر و بی آب و علف راش میكنند تا كفاره ی كگناهان قوم را به جایی نامعلوم ببرد.

6.
حارث: در حدیث طولانی امیر المؤمنین نقل شده كه: از آن حضرت سؤالشد: ابلیس در میان ملائكه ی آسمان چه بوده؟ آن حضرت فرمود: حارث. و نیز در حدیث صافی از امام رضا(ع) نقل شده: نام او حارث بوده ولی ابلیس نامیده شد، زیرا از رحمت خدا مأیوس گردید.

7.
صاغر: یكی از صفات شیطان است. به معنای پست و ذلیل، ذلیل بودن به واسطه رفتن عزت و حكومت و استقلال؛ از بین رفتن حیثیت و مقام و حقیر و زبدن بودن و...
بعد از آن كه شیطان انسان را سجده نكرد و در مقابل خدا تكبر نمود، خداوند خطاب به او كرد و فرمود:
فَاخرُج اِنَّكَ مِنَ الصّاغِرینَ
«
از بهشت خارج شو، زیرا تو از افراد ذلیل و زبون و درمانده و پستی
به خاطر سجده نكردن از مقام عزت و بلندی به زیر افتادی و سرنگون شدی. نه این كه سود نبری بلكه ضرر و زیان هم كردی.

8
و 9. مذئوم مدموره: یعنی ذلیلا" نه و باخواری رانده شده، راندن به قهر و غلبه؛ طرد كردن از رحمت؛ معیوب شده؛ ننگ و عار و تمام این ها درباره شیطان صادق ست؛ جون او را با خفت و خواری و با قهر و غلبه از بهشت بیرون كردند.

10.
مذموم: سرزنش شده؛ زیرا خداوند بعد از آن كه شیطان سجده نكرد او را سرزنش كرده و خطاب نمود: چرا سجده نكردی؟ آیا كافر شدی یا از بلند مرتبه گان بودی؟

11.
غوی: یعنی اه هلاكت را در پیش گرفتن نومیدی از رحمت خدا؛ گمراه شدن و گمراه كردن؛ كاری جاهلانه كه از اعتقاد نادرست و فاسد سرچشمه گرفته و جهل و نادانی كه ناشی از غفلت باشد؛ از مقصد بازماندن و به مقصد نرسیدن.
چون شیطان در آغاز خودش گمراه شد و بعدا"حضرت آدم و اولاد او را گمراه نمود، و آن اعتقاد فاسد و نادرست خود را ظاهر كرد، از مقصد خودش بازماند و از رحمت خدا نا امید شد.

12.
عفریت: یعنی قوی، پرزور، زیرك، گردن كش و خبیث؛ اگر جن خبیث باشد همان را شیطان می گویند و یا اگر با داشتن خباثت و شرارت نیروی زیادی هم داشته باشد عفریت نامیده می شود. همان طور كه در داستان حضرت سلیمان آمده، وقتی كه حضرت فرمود: چه كسی تخت بلقیس را برای من می آورد؟ عفریتی از جن گفت: من آورم، معلوم می شود كه به اسم اعظم واقف بوده است؛ زیرا می خواست در یك مدت كمی تخت را كه صدها كیلو متر از آن جا دور بود بیاورد.

13
و 14. مارید و مرید: كه معنی هر دو تقریبا" یكی است و به معنی شیطان سركش و متمرد، ظلم و عصیان گر؛ بی شخصیت اعم از انسان و جن و شیطان، عاری از خیر و نیكی و بركت و فایده و (شَیطانٌ مارِد وَ شَیطانا" مَریدا".) در قرآن به همین معنی آمده است.

15.
شیصبان: مرحوم علامه ی مجلسی می گوید: یكی از نام های شیطان شیصبان است. و به بنی عباس هم بنو شیصبان می گویند؛ زیرا شیطان در نطفه ی بعضی از آن ها رسوخ كرده بود.

16.
ابو مره.17 ابو خلاف.18 ابو لبین.19 ابیض: كه او مردم را به خشم می آورد.

20.
وهار: به خواب مؤمنان می آید و آنان را اذیت می كند.

21.
ابو لبینی: یكی از دختران ابلیس «لبینی» است و لقبی برای ابلیس است.

22
و 23. نائل و ابوالجان است.

برگرفته از: كتاب شیطان در كمین گاه. نعمت ا... صالحی حاجی آبادی. انتشارات: علامه.

به پدر گفتم ناراحت نمی شوی فامیل پشت سرت این حرف ها را می زنند؟

گفت: آسیاب نوبت به نوبت ، نوبت تو هم می رسد

وصیت نامه شهید چمران(بسیار زیبا)

وصیت نامه چمران را حتما بخوانید...

چمران

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید!

 
  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
 

درباره وبلاگ

عكس اخبار و مطالب آموزشی متنوع
لطفا به موضوعات مختلف و صفحات قبل هم مراجعه كنید
مدیر سایت : مدیر سایت محسن

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

My title page contents
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic