بهترین وبلاگ آموزشی ایران - مطالب اخبار و مطالب سیاسی
بهترین وبلاگ آموزشی ایران
دانلود آهنگ جدید+طنز+جک+اس ام اس جدید+جعبه جواهرات طلا و نقره+شعر طنز+مدل لباس+عکس های جالب و طنز+

آرشیو موضوعی

آرشیو

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ناگفته های فوت ستار بهشتی

مشرق -- خبر فوت یک زندانی به نام ستار بهشتی در هفته قبل، یکبار دیگر بهانه را برای دستگاه های خبر پراکنی بیگانه و برخی از رسانه های دنباله دار آنها در داخل فراهم آورد تا با پرداختن به این سوژه، اقتدار نظام اسلامی را در افکار عمومی به چالش بکشند. متاسفانه همانطور که در فتنه سال 88 برخی از رسانه ها، تریبون ها و چهره های سیاسی و مطرح کشور به آن فتنه ها دامن زدند، در جریان اخیر نیز به دلیل عدم توجه یا گروه گرایی برخی، همین روند را شاهدیم؛ اتفاقی رخ داده و هنوز ابعاد مختلف آن مشخص نشده اما عده ای عجولانه برای این که از غافله عقب نمانند، ضمن محکوم کردن این موضوع، به گونه ای سخن می گویند که انگشت اتهام را به سوی نیروی انتظامی نشانه می روند!

*** در خصوص پروژه مذکور گفتنی هایی است که باید به آن پرداخت:

1 . ستار بهشتی کیست؟ فردی 35 ساله، مجرد که سال هاست طعم تلخ جدایی پدر و مادر را چشیده، با سطح سواد در حد سیکل، مدتی است از شمال غربی کشور به رباط کریم مهاجرت کرده و البته با این سطح سواد و این همه مشکل به وبلاگ نویسی هم علاقه دارد. 

محتوای اصلی وبلاگ وی چیزی نیست جز فحاشی سیاسی به زمین و زمان. این وبلاگ نویس توسط پلیس فتا شناسایی و بازداشت می شود. بر اساس اطلاعات واصله میزان مراجعه به وبلاگ وی کمتر از گمنام ترین سایت های خبری بوده، یعنی مراجعه ای کمتر از عادی. در این بین  سؤالی هر ذهن تحلیل گری را به خود مشغول می کند: چرا و چگونه نیروی انتظامی به سمت بازداشت این فرد سوق داده می شود؟ آیا نیروی انتظامی در ابتدا و ناخودآگاه در تله ای که برای او پهن شده، گرفتار می شود؟ بررسی های ما هنوز به پاسخی نرسیده چرا که همه می دانیم در عرصه فضای مجازی - با توجه به سهولت راه اندازی یک وبلاگ – افراد دیگری هم هستند که به جای نقد منطقی و علمی، وقت خود را با فحاشی نسبت به این و آن تلف می کنند، اما چرا این فرد بازدداشت می شود؟ 

آیا بزرگ نمایی اقدامات این وبلاگ نویس بخشی از این بازی فتنه گرانه بوده؟ جالب اینجاست که در حال حاضر با مروری کوتاه در عرصه فضای مجازی، سایت های خبری و تحلیلی شناخته شده ای را می یابیم که در اتهام زنی به نظام اسلامی و سیاه نمایی با رسانه های دشمن هیچ تفاوتی ندارند، مدیران و عناصر اصلی این سایت ها چهره های شناسنامه داری هستند که برخی از آنها چندین بار بازداشت و البته بعد از مدتی به دلیل فشارهای سیاسی آزاد شده اند، سایت هایشان هر چند فیلتر است اما محتوای تولیدی آنها هر روز در دیگر سایت ها و رسانه های همسو بازتکرار می شود و البته گردانندگان آنها به دلیل برخورداری از رانت کانون های قدرت، هرگز بازداشت نمی شوند. 

2 . به فاصله چند ساعت، دستگیری این وبلاگ نویس به یکی از خبرهای اصلی بی بی سی و پس از آن، دیگر رسانه های خارجی تبدیل می شود. این رسانه ها لحظه لحظه اخبار مربوط به این وبلاگ نویس را مخابره می کنند تا این که سوژه به مرحله پختگی خود می رسد : یک وبلاگ نویس در حین بازجویی در زندان های جمهوری اسلامی به قتل رسیده است. سؤال: چه کسی از این خبر سود می برد؟! پلیس یا دستگاه انتظامی چه سودی از این قتل می برده؟ بویژه که با بررسی گزارش های رسمی مشخص می شود این فرد در زمان بازداشت و بازجویی هیچ مقاومتی در برابر نیروی انتظامی نداشته.

 با این حساب نیروی انتظامی در بازجویی از این فرد چرا باید به ضرب و شتم متوسل می شده،‌ آن هم ضرب و شتمی که به قتل وی منجر شود؟! این که این رسانه ها چگونه گام به گام به تعقیب این سوژه پرداخته و اطلاعات را از کجا با این سرعت دریافت کرده اند، خود جای تأمل دارد بویژه آن که در ماجرای ندا آقا سلطان نیز شبیه این حرکت رسانه های معاند را شاهد بودیم. 

3. قصه از چه قرار است؟ آیا فوت یا کشته شدن این وبلاگ نویس با توجه به این مقدمات، زمینه ای برای شکل گیری فتنه ای در آینده نیست؟ واقعیت این است که موضوع فوت ستار بهشتی از دو بعد «خوش بینانه و بد بینانه» قابل بررسی است. 

بر اساس فرض خوش بینانه باید گفت که مرگ وی – بر اساس شواهد و دلایلی که تاکنون به دست آمده از جمله این که هیچ اثری از ضربه در نقاط حساس بدن وی نیست – امری طبیعی بوده و پلیس در آن نقشی نداشته. بر اساس فرض بدبینانه اما باید گفت که این حادثه ای عادی نبوده بلکه دلیل مرگ وی،‌ برخورد فیزیکی بوده که این فرض نیز از دو حال خارج نیست: بر اثر اشتباه یا تقصیر یک مأمور انتظامی بوده و یا نتیجه تعمد و برنامه ریزی معدود افرادی که در درون سیستم انتظامی یا قضایی نفوذ یافته اند. 

به خصوص که ستار بهشتی بعد از انتقال به زندان در بندی مستقر می شود که بسیاری از فعالان و عناصر فتنه 88 در آن قرار داشته اند و اساسا دست نوشته و نامه ای که منتسب به وی است – و اصل آن موجود نیست! ـ توسط این افراد به مسئولان زندان ارائه شده. شاید تأمل در این که چه کسی از این موضوع سود می برد تا حدودی در نتیجه گیری به ما کمک کند.

4 . این احتمالات شاید برای برخی در ابتدا بسیار عجولانه و جانبدارنه به نظرآید اما با کمی تأمل در فاکتورهای دیگر، نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت. به این خبر که در پنجم آبان ماه در رسانه های کشور منتشر شد دقت کنید : «به تازگی یکی از شکنجه گران معروف ساواک پس از 33 سال زندگی مخفیانه، سرانجام در مهر شهر کرج دستگیر شد. وی با تغییر قیافه زندگی می کرد.» 

با توجه به این خبر، آیا وجود عناصری مسأله دار در دیگر جایگاه های کشور امری  بعید به نظر می رسد؟ آیا حضور عناصری از این دست – که قطعا در صورت درستی این نگاه بسیار محدود خواهد بود – در جایگاه های غیرمشهور اما حساس بعید به نظر می رسد؟ باز تأکید می کنیم چه کسی از حادثه کشته شدن ستار بهشتی در این مقطع زمانی سود می برد؟ آیا وبلاگ نویسی با سطح سواد سیکل می تواند برای نظام اسلامی تهدید به شمار آید؟ چرا همواره اتفاقاتی از این دست در بزنگاه ها و زمان های خاص رخ می دهد؟ یعنی درست در زمانی که بلندگوهای رسانه ای نیاز به خوراک دارند!

5 . برای این که بدانیم چه کسی از این واقعه سود می برد باید موضوع را از منظری دیگر کالبدشکافی کنیم. همه می دانیم که مشارکت 85 درصدی مردم در انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال 88 ، یک شوک غیرقابل باور برای نظام سلطه بود. نظام سلطه ای که نهایت مشارکت سیاسی در درون خود را با تبلیغات وسیع کارتل ها و شرکت های اقتصادی چند ملیتی، نهایتا به مشارکتی 50 درصدی مردم می رساند (مانند انتخابات اخیر آمریکا) و اکثر قریب به اتفاق ایادی آن در منطقه خاورمیانه نیز هیچ رنگ و بویی از مردم سالاری و دمکراسی ندارند.

 در چنین فضایی، جمهوری اسلامی در آخرین انتخابات ریاست جمهوری خود مشارکت سیاسی 85 درصدی را رقم زده که البته بعد از انتخابات برای از بین بردن تاثیر آن انتخابات پرشور، فتنه ای بزرگ طراحی شد. اکنون و در آستانه انتخابات بعدی ریاست جمهوری از آنجا که زمینه برای حضور چهره های تابلودار فتنه در انتخابات آینده فراهم نیست، فاز اصلی فتنه از مقطع زمانی بعد از انتخابات، به مقطع زمانی قبل از انتخابات منتقل شده. 

در فتنه 88 یکی از مهمترین عناصری که در کنار مردم به مقابله با فتنه گران آشوبگر پرداخت، نیروی انتظامی بود و طبیعی است برای عملیاتی شدن فتنه آینده، باید قبل از هر چیز با عملیات روانی، انگیزه مقابله با فتنه گران را از عناصر انتظامی و امنیتی گرفت.

6 . شاید برخی این تحلیل را بدبینانه و نتیجه توهم توطئه بپندارند اما با بازگشت به گذشته و مرور حوادث تلخی که در دوره حاکمیت اصلاح طلبان آمریکایی رقم خورد، به جرأت می توان گفت که این تحلیل قابل تأمل است. حادثه دوم خرداد 76 وقتی رقم خورد، خاتمی در حالی که هنوز راه رسیدن به دفتر خود در نهاد ریاست جمهوری را نمی دانست، برای بازدید از وزارتخانه مهم و کلیدی «اطلاعات» آماده شد و به همراه عناصری چون سعید حجاریان به وزارت اطلاعات رفت و آنها که دستی بر آتش داشتند با حضور زود هنگام خاتمی در وزارت اطلاعات، از آغاز پروژه تخریب این وزارت خانه خبر دادند. به فاصله چند ماه بعد از این بازدید، سوژه قتل های زنجیره ای با عملیات روانی روزنامه های زنجیره ای، وزارت اطلاعات را تا مرز بی تأثیری پیش برد.

 چند ماه بعد از آن، حادثه کوی دانشگاه و فتنه 18تیر رقم خود و بعد از مدتی در ماه پایانی سال 78 ، ترور سعید حجاریان مهمترین خبر کشور شد. ناگفته نماند که بعدها اصلی ترین حزب حامی خاتمی، متشکل از مهمترین عناصر بیرون رانده شده یا بیرون آمده از وزارت اطلاعات به نام حزب مشارکت تشکیل شد، یعنی حزبی با تجربه اطلاعاتی و البته با اهدافی همسو با دشمن! 

در حقیقت حادثه قتل های زنجیره ای با هدف تخریب وزارت اطلاعات، فتنه 18 تیر و کوی دانشگاه با هدف تخریب نیروی انتظامی و حادثه پر ابهام ترور سعید حجاریان با هدف تخریب سپاه و بسیج کلید خورد و به مدد جنگ روانی روزنامه های زنجیره ای و رسانه های بیگانه و حمایت جریان اصلاح طلب در دولت وقت، تا حدود زیادی به این اهداف دست یافت. با طراحی هر یک از این فتنه ها در درجه اول این سه دستگاه نظامی، انتظامی و امنیتی که به عنوان چشم های نظام اسلامی، وظیفه حفاظت از نفوذ دشمن را به عهده داشتند، نه تنها در نگاه مردم و افکار عمومی به عنوان عناصری غیر قابل اعتماد معرفی می شدند، بلکه فشار روانی حاصل از این تبلیغات و اتهامات گسترده، نیروهای هر یک از این دستگاه ها را در انجام وظایف ذاتی خود، مردد و بی انگیزه  می ساخت.

7 . پروژه کشته سازی ستار بهشتی - که امکان دارد تا چند ماه آینده در صورت عدم مراقبت مسئولان و کشف ابعاد امر در نمونه های مشابه ای تکرار شود – را باید حلقه ای برای  مقدمه سازی فتنه آینده دانست. فتنه ای که برای تحقق آن باید نیروی انتظامی را از الان در نگاه مردم و مسئولان مقصر جلوه داد و انگیزه هر نوع برخورد با فتنه گران را از آنان گرفت. فتنه ای که در برخی ابعاد آن با اتخاذ مواضع عجولانه برخی از دوستان نظام تقویت می شود. کافی است به تحلیل برخی رسانه ها و هم چنین مواضع برخی از نمایندگان مجلس در هفته گذشته دقت کنیم که انگشت اتهام خود را ناخودآگاه به سوی نیروی انتظامی نشانه رفته اند. 

8 . نکته ای که در این بین نباید از آن غفلت کرد، اهمیت حفاظت بیشتر از عنصر فتنه گری به نام مهدی هاشمی است. مهدی هاشمی در حال حاضر شاه ماهی جریان فتنه و به تعبیری دیگر جعبه سیاهی است که نحوه برخورد با آن، مظلومیت نظام اسلامی را نشان می دهد. مسئولان دستگاه های قضایی و اطلاعاتی اگر تا امروز به هر میزان از مهدی هاشمی در زندان حفاظت می کردند از این پس باید این حفاظت را به چندین برابر افزایش دهند چرا که با ایجاد خراشی در وی - که می تواند توسط برخی عناصر نفوذ یافته و یا حتی خودزنی توسط شخص وی صورت گیرد – می توان بلوایی فتنه انگیزانه را رقم زد. به خصوص که خانواده آقای هاشمی در بیانیه اخیر خود - و البته پیش از این در مقاطع مختلف - نشان داده اند که با هر اتفاق کوچکی می توانند زمینه یک جنجال بزرگ را فراهم آورند، جنجالی که مورد سواستفاده فتنه گران داخلی و خارجی قرار گیرد.

9 . برای جلوگیری از این فتنه در حال شکل گیری، شاید بد نباشد مروری بر سخنان مقام معظم رهبری در دو حادثه قتل های زنجیره ای و ترور سعید حجاریان داشته باشیم. امام خامنه ای در تاریخ اول اردی بهشت 79 در جمع مسئولان نظام اسلامی فرمودند: «من در نماز جمعه گفتم، که قلباً از بعضی پدیده هایی که در کشور هست، رنج می برم، نمی خواهم آن چیز که برای من رنج آور است را با افکار عمومی مطرح کنم، اما آن داستان غم انگیز را می گویم. 

من دو سال قبل از این در یکی از خطبه های نماز جمعه گفتم که دستگاه های استکباری دنیا و آمریکا از تبلیغات برای ساقط کردن و ایجاد اغتشاش در کشور استفاده می کنند و البته به آن دستگاه های تبلیغی گفتم، این که شما سرنوشت کشورهای اروپای شرقی را در ایران دنبال کنید، خیال خام است. اما متأسفانه همان دشمنی که به وسیله تبلیغات خود، همتش این است که کشور را ساقط کند، امروز در داخل پایگاه پیدا کرده است. 

بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده اند... مطبوعاتی پیدا می شوند که همه همتشان تشویش افکار عمومی، ایجاد بدبینی مردم به نظام است، 10 تا 15 روزنامه گویا از یک مرکز هدایت می شوند، تیترهایی می زنند که هر کس نگاه کند، فکر می کند همه چیز در کشور از دست رفته است! امید را در جوانان می میرانند، روح اعتماد به مسئولان را در مردم تضعیف می کنند، نهادهای رسمی را تضعیف می کنند، مدل اینها کیست؟ مطبوعات غربی هم این گونه نیستند؛ این یک شارلاتانیزم مطبوعاتی است... در هر حادثه ای جو تهمت فضا را پر می کند! تروری اتفاق می افتد، هنوز هیچ اطلاعاتی در دست نیست، هنوز از این که این حادثه را چه کسی انجام داده، هیچ کس سرنخی نداشته، اما می بینید که در روزنامه تیتر می زنند، سپاه را متهم می کنند، بسیج را متهم می کنند، روحانیت را متهم می کنند! هدف از این کار چیست؟»

رهبر معظم انقلاب در همان مقطع در نامه ای خطاب  به رییس جمهور وقت، محمد خاتمی نوشتند: «در این قضیه مشاهده می شود که متأسفانه برخی از زبان ها و قلم ها به شدت سرگرم التهاب آفرینی و شایعه پردازی اند. بی تعهدی را به آن جا رسانده اند که علاوه بر نام آوران از افراد و اشخاص، با اتهام های بی دلیل، حتی سازمان های مسئول و مورد اعتماد و حتی سپاه و بسیج، یعنی مطمئن ترین حافظ امنیت ملی را زیر سوال برده اند. در چنین فضای آشفته ای کدام دستگاه قضایی و امنیتی می تواند به دقت و تسلط بر اعصاب، به مسئولیت خود قیام کند؟ این جوسازی و غوغاگری موجب آن است که عناصر جنایتکار یا خیال راحت، بتوانند از چشم قانون پنهان بمانند و به همین خاطر، اینجانب نسبت به اظهارات کسانی که به این جو دامن می زنند خوش بین نیستم.»

با مرور این مواضع هوشمندانه رهبر انقلاب بی شک برخی از رسانه ها و حتی برخی از نمایندگان مجلس و چهره های سیاسی باید در اظهارات و تحلیل های خود تأمل بیشتری کنند تا به تکمیل کننده پازل دشمن تبدیل نشوند. بویژه که پس از حادثه مشکوک اخیر، برخی از رسانه های نزدیک به دولت مجددا با زنده کردن بحث بازدید رییس جمهور از زندان اوین، ادعا کرده اند که اگر احمدی نژاد به بازدید از زندان اوین می رفت، چنین حادثه ای رخ نمی داد! در حالی که می توان گفت یکی از اهداف کلید خوردن این سناریو در راستای دامن زدن به این دعوای بین دو قوه و تشدید اختلافات و تقویت پازل دشمن طراحی شده است.

10 . در پایان این بحث به نمونه مشابه تهاجم تبلیغاتی علیه نیروهای مسلح شوروی سابق در راستای طرح غرب به سرکردگی آمریکا برای فروپاشی شوروی توجه فرمایید. الکساندر پرخانوف، نویسنده مشهور روسی می گوید: «تبلیغاتی که حول و حوش گورباچف انجام شد، به تدریج به او کمک کرد تا نیروهای مسلح را تضعیف کند و نیروهای ویژه اطلاعاتی را نیز به ضعف درآورد.»
نیکولاویچ، مشاور رئیس دوما نیز در همی راستا می گوید: «قبل از فروپاشی شوروی یکی از خیانت هایی که صورت گرفت این بود که مردم را نسبت به نیروهای نظامی بی اعتماد کردند. آنان را با دستور به جایی اعزام می کردند و بعد می گفتند که بدون دستور از کسی، خودسرانه تصمیم گرفته و حقوق بشر را نقض کرده اند. مثلاً در روزنامه های خود نوشتند: سربازان با بیل مردم را کشتند. نوشته بودند یک چتر باز شوروی دو کیلومتر با بیل به دنبال یک پیرزن دوید تا او را بکشد. دروغ را آن قدر بزرگ می گفتند که همه باور کنند. وقتی من در مجلس روسیه سؤال کردم که این چه سربازی است که به دنبال یک پیرزن 70 ساله، مجبور بوده دو کیلومتر بدود؟ به من گفتند این سوال های احمقانه را نکن!»

11. در پایان باید گفت ستار بهشتی هر کس بود با هر سطح سواد و با هر جرمی، از آنجا که در نظام اسلامی زندگی می کرد، خونش محترم بود. بنابر این امیدواریم دستگاه های ذیربط در قوه قضائیه و نیروی انتظامی با کالبدشکافی دقیق این موضوع و بررسی ابعاد مختلف این پرونده بویژه احتمالاتی که برشمرده شد و اطلاع رسانی شفاف در خصوص آن، راه هرگونه بهره برداری فتنه گران را ببندند و چنانچه تقصیر یکی از عناصر انتظامی در این موضوع محرز شود با برخورد قاطعانه،‌ جامعه را به سوی حمایت قاطعانه از نیروهای انتظامی و امنیتی که جان خود را برای دفاع از مردم در کف دست گرفته اند،‌ آماده کنند.

منبع : 9 دی

تلاش‌های تازه برای كاندیداتوری سیدمحمد خاتمی

به گزارش ایسنا، محمد محمدرضایی از نمایندگان ادوار مجلس، با اعلام این خبر گفت: روز گذشته نشستی با حضور اعضای شورای مرکزی مجمع نمایندگان ادوار و نمایندگانی از شورای هماهنگی جبهه اصلاحات در محل دفتر سیدمحمد خاتمی برگزار شد که در آن، چگونگی حضور یا عدم حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی مورد بررسی قرار گرفت.
وی افزود: اکثریت حاضران به خاطر شرایط کشور و برای حفظ دستاوردهای انقلاب و کیان کشور از گزند بیگانگان و برخی جریانات داخلی، بر حضور فعال و فراگیر اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی اصرار و همگی بر اجماع حول محور یک کاندیدا اتفاق نظر داشتند. محمدرضایی یادآور شد: در جلسه اخیر حاضران عمدتا شرایط کشور را برای حضور سیدمحمد خاتمی در انتخابات آینده به عنوان تنها کاندیدای اصلاح‌طلبان که می‌تواند اجماع و اتفاق نظری بین آنها به وجود بیاورد، مهیا می‌دیدند. البته ایشان وعده‌ای برای حضور در انتخابات ندادند و این موضوع را منوط به فراهم شدن شرایط و تعامل بیشتر حاکمیت با جریانات اصلاح‌طلبان دانستند که به نظر می‌رسد در این صورت احتمال کاندیداتوری آقای خاتمی وجود دارد.
وی هم‌چنین اضافه کرد: برخی از حاضران همچنین بعد از آقای خاتمی پیشنهاد کاندیداتوری سیدحسن خمینی را در انتخابات ریاست جمهوری آینده داشتند و معتقد بودند که خاتمی و سیدحسن خمینی تنها گزینه‌هایی هستند که می‌توانند اتفاق نظری را در بین آحاد مردم به وجود بیاورند.

در همین حال سایت اصولگرای سفیر مدعی شد: رئیس دولت اصلاحات در پاسخ به برخی شایعه‌ها درباره احتمال کاندیداتوری‌اش تاکید کرده که حاضرم تعهد محضری به آقایان بدهم که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری نمی‌شوم. سیدمحمد خاتمی، نخستین بار این جمله را در دیدار با برخی جوانان در آستانه دوم خرداد امسال بیان کرد، اما در هفته‌های اخیر برخی از رسانه‌ها تلاش‌هایی را برای مطرح کردن نام خاتمی به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آغاز کرده‌اند.
خاتمی بار دیگر در واکنش به این تلاش‌ها و برخی اظهارنظرها در روزهای اخیر در برخی دیدارها تاکید کرده است که دغدغه او آزادی زندانیان سیاسی، باز شدن فضای کشور و گذر از فضای امنیتی و آزادی فعالیت احزاب و تشکل‌های غیردولتی است و هیچ دغدغه‌ای برای حضور در قدرت و به ویژه به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ندارد.
در حالی خاتمی به صراحت سخن از عدم کاندیداتوری‌اش می‌گوید که در دو هفته اخیر برخی تلاش‌ها از منشاء نامشخص در فضای مجازی برای دعوت از او برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آغاز شده است.

اجماع روی خاتمی در غیاب چهره‌های اصلی

اجماع روی خاتمی در غیاب چهره‌های اصلی

موضوع دیگری که امروز به ویژه روزنامه‌های اصلاح طلب به آن پرداخته‌اند، همایش دیروز جبهه اصلاح‌طلبان با عنوان تبیین طرح مناسک، البته بدون حضور چهره‌های اصلی همچون نجفی، عارف و خاتمی و موسوی لاری بود. بدین ترتیب، نخستین همایش تبیین طرح مناسک که قرار است سازوکاری برای هماهنگی اصلاح‌طلبان کشور باشد، در غیاب چهره‌های مطرح این جناح برگزار شد.

قدرت‌الله علیخانی در این همایش گفت: «امروز موضع‌گیری کردن علیه دولت فعلی هنر نیست، چراکه مچ وا شده است، اما ما از خیلی قبل‌تر این اتفاقات را پیش‌بینی می‌‏کردیم».
این فعال اصلاحات با تأکید بر اینکه اصلاح‌طلبان باید به سمت خاتمی بروند، تصریح کرد: «در دور نخست انتخابات من طرفدار ناطق بودم و به خاتمی رأی ندادم اما این اصلاحات به نام خاتمی ثبت و ضبط شده است؛ چه بخواهید و چه نخواهید».

نماینده مجلس هشتم با بیان اینکه خاتمی رأی ۲۵ میلیونی پایش خوابیده است، افزود: «اگر خاتمی بیاید، نورِ علی نور است و اگر خاتمی نیز نیاید، باید خاتمی مهر تأیید بر کاندیدای اصلاح‌طلبان بزند».

چهره‌های دیگری که در این همایش سخنرانی کردند، منتجب نیا بود که اشاره بر این داشت که بدنه جامعه خواهان حضور اصلاح طلبان هستند.

همچنین حق‌شناس با اشاره به تفاوت گفتمان اصلاح طلبان در ۹۲ با انتخابات ۸۸ گفته است: پیش از آنکه اصلاح‌طلبان نیاز به حضور در فضای سیاسی داشته باشند، این مدیریت کشور است که به آن‌ها نیاز دارد.

کواکبیان نیز که بانی این همایش بوده، گفته است: «سیدمحمد خاتمی اولویت نخست ماست و از او درخواست می‌کنیم تردید‌ها را کنار بگذارد و به عرصه انتخابات بیاید».
وی همچنین گفت: «در صورتی‌ که خاتمی به صحنه بیاید، دیگر اختلافی نیست و همه اجماع نسبی روی وی دارند».

از این به بعد بحث سیاسی فعلا بدون گرایش است

از این لحظه به بعد تا اطلاع ثانوی از هیچ و حزب و گروهی پشتیبانی سیاسی نمی کنم

و موافق هیچ حزب سیاسی نیستم

و مطالب موجود در سایت صرفا برای آرشیو نگهداری میشوند

پس لطفا اظهار لطف نکنید برای مطالب آرشیو

پس نه شرقی و نه غربی

فقط و فقط ایران

همین و بس

 

چرا از احمدی‌نژاد انتقاد نکنیم؟

نام سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است كه در آن آمده است:

چند روز پیش، یکی از من پرسید چرا دیگر درباره محمود احمدی‌نژاد چیزی نمی‌نویسی؟ انتقادهایت تمام شده؟! جوابی که به او دادم، با این تفصیلی که اینجا می‌نویسم نبود اما مضمونش همین بود که اینجا می‌نویسم. انتقادها از محمود احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری او بسیار زیاد بود، چرا که اقدامات غیرکارشناسی در دولت او بسیار بیشتر از دولت‌های گذشته است. طبیعتا وظیفه رسانه‌ها، تحلیل این اقدامات غیرکارشناسی و نقد آن است.

برخی از موضوعات انتقاد برانگیز، تکراری شده چرا که در همه هفت سال گذشته، توسط دولت تداوم داشته؛ مثل وعده‌های تکراری دولت و شخص رئیس ‌دولت در مورد کاهش بیکاری، کاهش تورم، کاهش گرانی، افزایش رشد اقتصادی، رفع مشکل مسکن و... دولت هنوز وعده‌های قبلی را عملی نکرده، وعده‌های جدید درباره آن موضوع می‌دهد که مصداق بارز آن وعده اشتغالزایی و کاهش بیکاری است.

دسته‌ای از اقدامات انتقاد برانگیز دولت هم موضوعات موردی است. مثلا اینکه چرا آقای احمدی‌نژاد علی‌رغم تمام اقدامات ضد ایرانی جمهوری‌ آذربایجان به باکو سفر کرده یا چرا در دیدار با ملی‌پوشان فوتبال ایران در شرایطی که تازه شاهد بهبود روابط تیره شده ملی‌پوشان و رسانه‌ها بودیم، به آنها گفته که به حرف رسانه‌ها توجه نکنند، انتقاداتی است که فقط در همین چند روز می‌توان به شخص رئیس‌جمهور وارد کرد.

اینها انتقاداتی است که فقط به شخص رئیس‌جمهور وارد می‌شود، وگرنه اگر بخواهیم انتقادهای وارده به اعضای کابینه و عملکرد دولت را هم اضافه کنیم، فهرست ما طولانی‌تر می‌شود. حالا با این همه عملکرد منفی یا قابل انتقاد، طبیعی است که از رئیس‌جمهور انتقاد کنیم اما آیا گوش شنوایی هم هست؟ اگر بود که خیلی از مشکلات کشور حل می‌شد.

اما با وجود این، می‌نوشتیم تا حداقل در تاریخ ثبت شود که رسانه‌ها در مقابل اقدامات غیرکارشناسی این دولت سکوت نکرده‌اند. اما اینکه چرا دیگر کمتر درباره آقای احمدی‌نژاد می‌نویسم، دلیلش این است که انتقاد از او و حتی تخطئه او و دولتش آنقدر همه‌گیر شده که اگر من و امثال من هم چیزی در این باره ننویسیم، همه جا مملو از انتقاد از احمدی‌نژاد است.

این روزها دیگر انتقاد از احمدی‌نژاد، هنر نیست. وقتی گوش شنوایی برای پذیرش انتقادها نیست و از طرف دیگر، انتقاد از دولت احمدی‌نژاد آنقدر عمومی شده که حامیان او حتی در بین اصولگرایان، به اعضای کابینه‌اش محدود شده‌اند، دیگر چرا ما انتقاد کنیم؟ هدف، ثبت انتقادها بود که دیگران انتقاد می‌کنند و ثبت می‌شود.

وقتی به انتقادها توجهی نمی‌شود بهتر است به جای انتقاد از آقای احمدی‌نژاد درباره موضوعات مهمتری بنویسیم که حداقل فایده‌ای برای آینده داشته باشد؛ این دولت به انتها نزدیک می‌شود، البته اگر آقای احمدی‌نژاد رضایت دهد.

حمایت از ثبت پسوندهای اینترنتی دات پارس (PARS.) و خلیج فارس (PersianGulf.)، نمودی از همبستگی ملی ایرانیان

چندی است که آیکن (سازمان مدیریت نام‌ها و ارقام اینترنتی) که به نوعی مدیریت کل اینترنت را در دست دارد پذیرش درخواست‌های ثبت پسوندهای جدید اینترنتی را آغاز نموده است.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، این اقدام که پس از ۹ سال وقفه (بعد از اضافه شدن پسوندهایی مانند دات آسیا و) انجام پذیرفت با استقبال گسترده فعالان اینترنتی در سراسر جهان روبرو گردید و با وجود اینکه هنوز اطلاعات دقیق درخواست دهندگان منتشر نشده است، ولی شنیده‌ها حاکی از آن است که بیش از ۲۰۰۰ پسوند جدید اینترنتی در انواع مختلف تجاری، فرهنگی، اجتماعی و ارائه شده است که از میان آن‌ها می‌توان به پسوندهای مختص اقوام و اجتماعات خاص نیز اشاره کرد.

برای مثال بسیاری از کلان شهرهای دنیا اقدام به ثبت پسوند اینترنتی با نام شهر خود نموده‌اند که به نوعی به شناساندن شهر و مردمان و کسب و کارهای آن در دنیای اینترنت کمک خواهد نمود.

در این میان نیز حضور ایرانیان در این حوزه نیز باعث گردید که ما نیز از این قافله عقب نمانده و با ارائه درخواست جهت ثبت پسوندهایی که مستقیماً بیانگر ملیت و سرزمین مادریمان است، حضور خود در دنیای اینترنت را ابدی سازیم.

دو پسوند اینترنتی که مستقیماً در جهت منافع ایرانیان و به طور عام پارسی زبانان، درخواست گردیده‌اند دات پارس (به صورت PARS.) و دات خلیج فارس (به صورت PersianGulf.) می‌باشند که پذیرش آن‌ها توسط آیکن می‌تواند موفقیتی بزرگ برای ایران و افتخاری جاودانه برای ایرانیان محسوب گردد.

برای حمایت اینجا را کلیک کنید:

من از ثبت پسوندهای اینترنتی پارس و خلیج فارس حمایت می کنم

ثبت این پسوندها در اینترنت به مفهوم ایجاد هزاران وب سایت جدید با این پسوندها و متعاقب آن گسترش این اسامی در اینترنت خواهد بود. هر وب سایتی که تحت یکی از این پسوندها ایجاد شود هزاران بیننده خواهد داشت و این افراد کسانی خواهند بود که به صورت روزمره با این نام‌ها سر و کار خواهند داشت.

کاربران اینترنتی ایرانی با دیدن این اسامی به عنوان پسوند پایگاههای اینترنت به ملیت و تاریخ پرشکوه خود افتخار می‌نمایند و کاربران خارجی نیز شاهد علاقه وافر ایرانیان به این اسامی خواهند بود که خود گواهی بر زنده بودن نام‌های خلیج همیشگی فارس و پارس می‌باشد.

آنچه حایز اهمیت است، چالش‌هایی است که این درخواست‌ها از سوی سایر کشورها با آن روبرو خواهند بود که حمایت گسترده تمامی کاربران اینترنتی ایرانی را می‌طلبد. پسوند اینترنتی PersianGulf. به دلیل مناقشات موجود که اتفاقاً این روزها بالاتر نیز گرفته است، احتمالاً با اعتراض شدید کشورهای حاشیه خلیج فارس مواجه خواهد گردید.

اما در مورد دات پارس (PARS.) موضوع به قرار دیگری است:

یکی از قواعد آیکن برای پذیرش پسوندهای جدید اینترنتی عدم تشابه آن‌ها با یکدیگر در حدی که منجر به سردرگمی کاربران اینترنتی گردد است و متأسفانه این شباهت در مورد عبارت پارس با عبارت پاریس (Paris. که ثبت آن توسط شورای شهر پاریس در حال پیگیری است) باعث گردیده که منتظر مناقشه‌ای قریب‌الوقوع میان این دو درخواست باشیم که در شرایط عادی تنها یکی از آن‌ها حق حضور در اینترنت را خواهد یافت. یکی از ملاک‌های آیکن برای انتخاب یک پسوند از میان دو پسوند پارس و پاریس، میزان حمایت اعلام شده از سوی جامعه ایست که آن پسوند برای آن‌ها در نظر گرفته شده است. بنابراین همکاری هموطنان در رای دادن به عبارات پارس و خلیج فارس در این میان نقش اساسی بازی می کند.

به همین منظور از یک سیستم رای گیری اینترنتی استفاده شده است که ایرانیان می توانند از طریق این لینک به آن وارد شده و با ورود نام و ایمیل خود آنرا امضا نمایند.

لازم به ذکر است که با توجه به اینکه هر دو پسوند پارس و خلیج فارس به عنوان نمادی از شکوه و جلال تاریخ کهن ایران زمین و مردمان سرزمین پارس محسوب می‌گردند، حمایت این مردم نیز برای دست یابی به این هدف الزامی است.

 

 

ارسال امضای الکترونیکی به نشانه اعتراض نسبت به آهنگ نقی شاهین نجفی

سلام

اخیرا خواننده رپ ایرانی به نام شاهین نجفی اقدام به ساخت قطعه توهین آمیزی نسبت به امام علی النقی ع نموده

که ما نیز به نوبه خود برای نشان دادن اعتراض نسبت به این حرکت ضد بشر دوستانه که توهین به مقدسات را انجام میدهند

لینک زیر را برای ثبت امضای الکترونیکی می گذاریم

تا دوستانی که مایل به شرکت در این اعتراض نامه هستند

دریغ نفرمایند

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=209002

با تشکر

واكنش شدید آیت‌الله مکارم ‌شیرازی به اظهارات یکی از مسوولان

آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی نسبت به سخنان اخیر یك مقام مسوول مبنی بر این که «کسانی که با موسیقی مخالف هستند و می‌گویند حرام است، موسیقی را نمی فهمند»، به شدت موضع گیری کرد.

این مرجع تقلید، صبح روز چهارشنبه طی سخنانی در آغاز درس خارج فقه خود اظهار كرد: چندی پیش در مطبوعات خبری از یکی از مسوولان منتشر شد که گفته بود کسانی که با موسیقی مخالف هستند و می گویند حرام است، موسیقی را نمی فهمند. ما منتظر تکذیب این مساله بودیم که متاسفانه اتفاق نیفتاد. می دانید که این مطلب چقدر سنگین است.

وی با تاکید بر این که همه فقهای ما بر حرمت موسیقی لهوی تاکید دارند و در این باره شکی نیست، خاطر نشان کرد: معنی حرف این آقا این است که همه فقها و امام راحل نمی فهمند و العیاذ بالله امام باقر (ع) و امام صادق (ع) هم نمی‌فهمند. در واقع به همه این بزرگوران توهین شده است.

اگر شرایط خاص نبود، ساکت نمی‌ماندیم

آیت‌الله مکارم شیرازی تاکید کرد: اگر شرایط کشور یک شرایط خاصی نبود و بحث از اجرای طرح تحول اقتصادی در کشور و لزوم حفظ آرامش نبود، قطعا ما طور دیگری با این فرد برخورد می کردیم و به هیچ وجه ساکت نمی ماندیم.

وی اضافه کرد: اگر این شرایط نبود ما به وظیفه مان عمل کرده و هزینه آن را هم می‌پرداختیم، چرا که این فرد با حرفش در واقع به علما و امام راحل و امام باقر(ع) و امام صادق (ع) توهین کرده است، آن هم توهین به این زشتی!

در فرصت لازم پاسخ قاطع می‌دهیم

این مرجع تقلید یادآور شد: ما نمی توانیم در این خصوص ساکت باشیم و ببینیم که با مقدسات به این راحتی بازی می شود. من به خاطر شرایط حساس فعلا به همین میزان سخن قناعت می‌کنم، ولی در فرصت لازم به این توهین پاسخ قاطع می دهیم.

آیت‌الله مکارم شیرازی افزود: معنا ندارد هر کسی که مسئولیت دارد هر چه خواست بگوید.

وی در ادامه با تاکید بر این که ما به طور شفاف اعلام کرده‌ایم که موسیقی لهو و لعب حرام است، گفت: امیدواریم خداوند همه دشمنان اسلام را اگر قابل هدایت نیستند، خوار و ذلیل کند.

به نقل از جهان نیوز

جدول همشهری: پانزده حرف اولش محمد باقر قالیباف است

سئوال اول ستون عمودی جدول این شماره ارگان مطبوعاتی شهرداری تهران اینگونه بود: "شهردار کوشا و خدمتگزار تهران!"

به گزارش شبکه ایران، یکی از نهادهایی که همواره امکانات و به ویژه رسانه‌های وابسته به آن، محلی برای تبلیغات سیاسی برخی جریانات خاص بوده، شهرداری تهران است.

 

"محمدباقر قالیباف" شهردار تهران نیز از این امر مستثنی نبوده و نیست اما استفاده وی از نشریات همشهری برای تبلیغات شخصی بسیار جالب و هدفدار به نظر می‌آید.

آنگونه  که خبرنامه دانشجویان ایران نوشته است، شاهد  استفاده جناب شهردار از امکانات شهرداری، تبلیغ و حمد و ثنای وی در جدول روزنامه همشهری یکشنبه 10 مرداد است.

سئوال اول ستون عمودی جدول این شماره ارگان مطبوعاتی شهرداری تهران اینگونه بود: "شهردار کوشا و خدمتگزار تهران!"

جالب آن است که نام کامل محمدباقر قالیباف، پاسخ این ستون 15 حرفی جدول همشهری بود.

شاید اگر در سئوال جدول جای صفاتی بیشتر بود، طراحان خوش خدمت همشهری صفات دیگری را برای شهردار تهران برمی‌شمردند وتی اگر ستون‌های جدول بیش از 15 کلمه بود، القابی همچون دکتر و سردار را نیز در آن می‌گنجاندند!

 


 

وظایف دادیار و دادستان و بازپرس و بقیه افراد دادگستری

مقامات ارشد دادسرا عبارتند از الف- دادستان ب- معاونین دادستان ج- بازپرس د- دادیار.
دادستان در واقع رئیس دادسرا و مسوول مجموعه تحت امر خود است و نظارت بر اعمال معاونین و بازپرس و دادیار بر عهده ایشان است.

معاونین دادسرا

جز در مواردی كه دادستان برخی وظایف خود را (از جمله ارجاع شكایات، نظارت بر ضابطین قضایی، اظهارنظر راجع به تصمیمات دادیار و بازپرس و...) به معاونین تفویض كند وظیفه اصلی معاونین كمك رساندن به دادستان در امور اداری دادسرا است.

بازپرس و دادیار

شناختن وظایف بازپرس و دادیار در كنار یكدیگر راحت تر و تفكیك ایشان از هم سهل تر است.

الف- هر دو مقام یاد شده وظیفه انجام تحقیقات و رسیدگی به شكایات و تعقیب متهمان را برعهده دارند با این تفاوت كه «مطابق بند ز ماده 3 قانون اصلاحی تشكیل دادگاه های عمومی و انقلاب، كلیه قرارهای دادیار بایستی با موافقت دادستان باشد و در صورت اختلاف نظر بین دادستان و دادیار نظر دادستان متبع خواهد بود.» ولی در اختلاف دادستان و بازپرس به استثنای موردی كه بازپرس قرار بازداشت موقت متهم را صادر كرده ولی دادستان با آن موافقت نكند، نظر دادستان اجرا می شود (بند ح ماده 3 قانون اصلاحی دادگاه های عمومی و انقلاب) و همچنین زمانی كه دادستان تحقیقات را ناقص و تقاضای تكمیل تحقیقات را كند بازپرس مكلف به انجام تحقیقات مدنظر دادستان است (بند هـ ماده 3)، ولی در سایر موارد اختلافی دیگر (مانند صدور قرار مجرمیت یا منع تعقیب و اختلاف در صلاحیت رسیدگی و...) مرجع حل اختلاف دادگاه است. (و نظر دادستان یا بازپرس بدون تایید دادگاه اجرا نمی شود.) ب- تحقیقات مقدماتی كلیه جرایم برعهده بازپرس است (بند و ماده 3 قانون اخیرالذكر) در حالی كه دادستان ( و به تبع ایشان دادیارها) فقط در جرایمی كه در صلاحیت رسیدگی دادگاه كیفری استان نیست حق دخالت و رسیدگی دارند.

ج- با توجه به رویه جاری دادسراها، عموماً رسیدگی به جرایم مهم به بازپرس ارجاع می شود.

با توجه به توضیحات فوق الذكر، حال می توان مساله را از جهت رسیدگی دادسرا از زمانی كه پرونده به بازپرس یا دادیار ارجاع می شود چنین تحلیل كرد:

الف- ارجاع شكایت به بازپرس

پس از ارجاع پرونده به بازپرس ایشان تحقیقات مقدماتی را آغاز و در صورت موجه بودن دلایل، متهم را احضار و به تناسب اتهام وارده و میزان مجازات جرم و دلایل شاكی و وضعیت متهم، قرار تامین را كه با تمام جهات یادشده تناسب داشته باشد صادر می كند (صدر ماده 132 و 134) كه این قرارها وفق ماده 142 آیین دادرسی در امور كیفری به ترتیب و خلاصه عبارتند از:

1- التزام به حضور با قول شرف

2- التزام به حضور با تعیین وجه التزام (یعنی اگر متهم حاضر نشد وجه تعیین شده از مال وی توقیف و به حساب دولت منظور می شود.)

3- اخذ كفیل با وجه الكفاله (ضامن در عرف جامعه)

4- اخذ وثیقه (سند مال، ضمانت نامه بانكی، وجه نقد به حساب دادگستری)

5- بازداشت موقت.

مهمترین قرار با توجه به نوع جرم، بازداشت موقت است كه در صورت اختلاف نظر در خصوص آن بدین صورت كه، بازپرس و دادستان در خصوص صدور آن اختلاف داشته و بازپرس قرار بازداشت را صادر و دادستان مخالف باشد، چنانچه ذكر شد نظر دادستان اجرا می شود، ولی اگر بازپرس قراری غیر از بازداشت موقت صادر و نظر دادستان صدور قرار بازداشت موقت باشد حل اختلاف با دادگاه جزایی بوده و نظر دادگاه لازم الاتباع است.پس از رسیدگی و انجام تحقیقات و بازجویی، بازپرس بایستی راجع به مجرمیت متهم با صدور قرار منع تعقیب تصمیم گیری كرده و پرونده را برای اظهارنظر به دادستان تقدیم كند: در اینجا اختلاف نظر ایشان با هم در هر فرضی (بازپرس عقیده بر مجرمیت یا منع تعقیب متهم داشته باشد و دادستان مخالف نظر بازپرس باشد) به دادگاه ارجاع و نظر دادگاه لازم الاتباع است (بند ل ماده 3).

البته موارد دیگری را هم می توان برشمرد كه تا حدی تخصصی تر و در عین حال از حوصله این مقاله بیرون است و از آن صرف نظر می كنیم.

ب- ارجاع شكایت به دادیار

بدیهی است زمانی كه پرونده به دادیار ارجاع شود در نهایت با توجه به بند ح ماده 3 كلیه تصمیمات دادیار باید با نظر دادستان هماهنگ باشد و در صورت اختلاف نیز دادیار بایستی نظر دادستان را رعایت و اجرا كند و لذا بحث چندانی در این خصوص مطرح نیست.

رسیدگی در دادگاه جزایی: (خلاصه)

در صورت ارجاع اختلافات بازپرس و دادستان، دادگاه به مساله رسیدگی و نظر هر یك از دو مقام یاد شده را (قبول یا رد قرار بازداشت موقت، قبول یا رد قرار مجرمیت یا منع تعقیب) صحیح بداند با ذكر دلیل، اختلاف را ختم و پرونده را جهت تكمیل به دادسرا ارجاع می كند و در صورت مجرم شناخته شدن متهم و صدور قرار مجرمیت و به دنبال آن كیفرخواست پرونده به دادگاه جزایی (شعبه بدوی (در معنی عام) اعم از دادگاه های بدوی یا دادگاه كیفری استان) ارجاع می شود. دادگاه بدوی به عنوان مرجع عالی تر حق دارد در صورت صلاحدید قرار تامین دادسرا را تشدید كند یا تخفیف دهد و در صورت نقص تحقیقات، مجدداً پرونده را به دادسرا ارسال و تكمیل تحقیقات را بخواهد یا خود این نواقص را تكمیل كند و در صورت تكمیل بودن پرونده و وارد بودن اتهامات بر متهم، وی را مجرم دانسته و به تحمل مجازات قانونی محكوم كند (ماده 177 آیین دادرسی در امور كیفری).اما نكته مهم اینجاست كه دادگاه می تواند در صورت تشخیص اینكه متهم بی گناه و اتهامات منتسبه بر وی واهی است قرارهای صادره از دادسرا را نقض و حكم بر برائت متهم صادر كند.در صورت اعتراض هر یك از طرفین و ارجاع پرونده به دادگاه تجدیدنظر، این دادگاه به عنوان مرجع عالی تر حق نقض رای دادگاه بدوی را هم در صورت صدور رای برائت و هم محكومیت دارد و می تواند متهم را محكوم یا تبرئه كند (ماده 257 قانون سابق). رای دادگاه تجدیدنظر به تصریح قانون قطعی است مگر اینكه به طرق فوق العاده نقض شود. درخصوص جرایمی كه دادگاه كیفری استان رسیدگی می كند و برخی جرایم دیگر كه مرجع تجدیدنظر آن شعب دیوان عالی كشور است نیز روال و ترتیب قانونی كار به همین صورت است.

 
  • تعداد صفحات :18
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

عكس اخبار و مطالب آموزشی متنوع
لطفا به موضوعات مختلف و صفحات قبل هم مراجعه كنید
مدیر سایت : مدیر سایت محسن

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

My title page contents
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic